آخرین نبرد كاسترو
لی اندرسن
ترجمه: احسان صحافیان
ترجمه: احسان صحافیان
|
|
|
حضور در گردهمایی برای تمام مردم آزاد نبود. ده ها پلیس در مسیرهای منتهی به محل عبور افراد را كنترل می كردند. چندصد نفر اكثرا مقامات ورزشی، قهرمانان و بستگان شان شنیدند كه یك بازیكن بیسبال به جمعیت گفت: «با وجود دزدیدن شرم آور بازیكنان و تداوم حملات به مردم كوبا، هنوز نتوانسته اند كیفیت تیم های ورزشی ما را كاهش دهند» یك سیاهپوست جاافتاده روی سكو رفت و گفت كه در جوانی در ایالات متحده بیسبال بازی می كرده است. او ادامه داد: «شخصا نژادپرستی آن كشور را هنگامی كه مجبور به نشستن روی صندلی عقب اتوبوس ها و غذا خوردن در آشپزخانه رستوران ها شدم تجربه كرده ام.» مادر یكی دیگر از بازیكنان پس از محكوم كردن آنچه در پورتوریكو اتفاق افتاد فریاد زد: «زنده باد فیدل»
فیدل مانند اكثر مردم كوبا آنجا نبود اگرچه مانند اكثر مردم این كشور علاقه زیادی به بیسبال دارد. سال ها است كه افسانه رایجی درباره او مبنی بر رد تحقیرآمیز او توسط یك تیم حاضر در لیگ بیسبال آمریكا بر سر زبان ها است. كاسترو كه روز ۱۳ آگوست سال جاری هشتادمین سال تولد خود را جشن گرفت به تدریج كمتر در انظار عمومی ظاهر می شود. حضور او منحصر شده است به رویدادهایی كه خارجیان در آن حضور دارند.
دهه ها است كه بنیه قوی كاسترو او را سر پا نگاه داشته است. او ۳۲ ساله بود كه فولگنسیو باتیستا دیكتاتور كوبا را در سال ۱۹۵۹ با ارتشی از جنگجویان ریشو كه ارنستو چه گوارا نیز جزء آنان بود سرنگون كرد. كاسترو خود را ناسیونالیستی معرفی كرد كه قصد ریشه كنی فرهنگ كازینو گنگستری كوبا را دارد و می خواهد شهرت «روسپی خانه كاراییب» را از آن بزداید. هنگامی كه به قدرت رسید به سرعت چپ گرا شد و مزارع بزرگ را ملی اعلام كرد. مزرعه مادرش نیز جزء مزارع ملی شده بود. او همین رفتار را با بنگاه های اقتصادی خارجی انجام داد و به اتحاد جماهیر شوروی متمایل شد. در سال ۱۹۶۱ سیا با كمك پناهندگان كوبایی تهاجم خلیج خوك ها را برای سرنگونی دولت كاسترو از قدرت صورت داد. تهاجم مذكور با رسوایی به شكست انجامید و از آن زمان به بعد با وجود تحریم تجاری آمریكا و تلاش های مكرر برای ترور كاسترو وی به اندازه نه رئیس جمهور آمریكا بر اریكه قدرت تكیه زده است. وی طولانی ترین دوران زمامداری را در میان رهبران زنده جهان دارا است.
در ماه ژوئن سال ۲۰۰۱ كاسترو حین یك سخنرانی طولانی بر اثر گرما غش كرد و در سال ۲۰۰۴ پس از اتمام یك سخنرانی تلوتلو خورد و بر زمین افتاد كه بر اثر آن كشكك زانوی چپ و دست راستش شكست. اگرچه او همچنان به ایراد سخنرانی های طولانی می پردازد البته اگر از بستر بیماری برخیزد چیزی كه به خاطر آن مشهور است گاهی اوقات حین سخنرانی دستش می لرزد و نامتوازن حركت می كند. گاهی به فراموشی و گسسته گویی دچار می شود و گاهی در منظر عموم به خواب می رود. سیا در گزارش مختصر خود به كنگره نوشت كه كاسترو از بیماری پاركینسون رنج می برد. كاسترو گزارش را به باد تمسخر گرفت و گفت كه حتی اگر این امر صحت داشته باشد همچنان می تواند در راس قدرت باقی بماند. او پاپ ژان پل دوم را به عنوان نمونه این امر ذكر كرد.
بهار امسال یكی از دوستان كاسترو یكی از وفاداران سابق حزب به من گفت كه رهبر كوبا در سال های اخیر عملا مضطرب بوده است و بسیار به این موضوع می اندیشیده است كه سوسیالیسم احتمالا نمی تواند باعث بقای او شود. در نتیجه كاسترو آخرین نبرد بزرگ خود را آغاز كرده است نبردی كه او آن را «نبرد عقاید» می نامد.
هدف كاسترو جلب مجدد علاقه مردم كوبا به آرمان های انقلاب است به خصوص جوانانی كه به گفته او در «دوران خاص» به سن بلوغ رسیده اند. در اوایل دهه نود فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی موجب قطع سریع یارانه های كوبا شد كه در نتیجه آن اقتصاد كوبا از درون متلاشی شد. بحران پیش گفته كاسترو را مجبور كرد به اقتصاد و زندگی مدنی مردم اهمیت بیشتری بدهد چیزی كه اكنون علاقه مند پیمودن روند معكوس آن است. كاسترو در سخنانی در ماه نوامبر گفت: «امكان دارد این كشور خود را نابود كند. امكان دارد این انقلاب به تخریب خود بپردازد.» و با اشاره به آمریكایی ها گفت: «آنها نمی توانند آن را نابود كنند اما ما می توانیم. امری كه در صورت وقوع ناشی از خطای ما است.» كاسترو در سخنرانی دیگری در ماه مه میان یك میزگرد تلویزیونی ۷ساعته كه برای محكوم كردن قرار گرفتن نامش در لیست ثروتمندترین رهبران جهان در مجله فوربس تهیه شده بود فوربس ثروت كاسترو را ۹۰۰ میلیون دلار تخمین زده بود. با خشم گفت: «ما همچنان باید به رد دروغ هایی كه آنها علیه ما می گویند بپردازیم... این یك جنگ ایدئولوژیك است، همه چیز جزیی از جنگ عقاید است.»
كاسترو به شیوه یك سپهبد مصمم به تاسیس فرماندهی مركزی برای این جنگ مرده است چیزی كه از اتحادیه جوانان كمونیست اتخاذ شده است. برخی از كوبایی ها به تمسخر او را طالبان می نامند. قیاس بهتر نگهبانان سرخ است. گروهی از جوانان كمونیست كه حین انقلاب فرهنگی هوادار مائو بودند م نبرد عقاید به نوعی انقلاب فرهنگی كوبا است اگرچه با چنان خشونتی همراه نیست. فرماندهی مركزی كاسترو راهپیمایی های متعددی را ترتیب می دهد و گردان های گزینش شده «كارگران اجتماعی» را به نقاط مختلف گسیل می دارد گردان هایی كه اكنون در اكثر حوزه های زندگی روزمره دخالت می كنند. در ابتدای امسال وقتی كاسترو اعلام كرد كه مردم كوبا باید از لامپ های كم مصرف تر استفاده كنند، گردان های پیش گفته در سراسر كشور خانه به خانه سر زدند و ضمن توزیع لامپ ها بر نصب آنها نظارت كردند. خیلی از كوبایی ها در خلوت جنگ عقاید را نمایشی ارزیابی می كنند كه باید تحمل كنند، اگرچه در زندگی آنها نقش موثری ایفا نمی كند. اكثر مردم درآمد كافی برای تهیه غذای مناسب ندارند و شمار بسیار اندكی می توانند راحت زندگی كنند. در نتیجه كمبودهای مكرر در كوبا تقریبا تمام مردم به نحوی با بازار سیاه در ارتباطند. تنش میان آیین ها و مراسم های رسمی حكومتی و مردمی با شیوه زندگی مردم در حال افزایش است و شماری از مقامات كوبایی و آمریكایی كه با آنان سخن گفتم ابراز نگرانی كردند كه هرج و مرج خفته ممكن است سر باز كند و زمان مرگ كاسترو به غارت، شورش و قتل های انتقام جویانه منجر شود. سناتور مل مارتینز از فلوریدا كه در سال ۱۹۶۲ در ۱۵ سالگی كوبا را ترك كرده، گفت: «امید دارم یكی از آن انقلاب های شگفت انگیز بدون خشونت اروپا مانند انقلاب مخملین محقق شود. اما به دلیل سركوب و اقتدار آهنین آنها كه مدت زیادی در قدرت بوده اند ممكن است خلاء قدرت شكل گیرد و این امر موجب شكل گیری پتانسیل خشونت شود. مردم كوبا نگرانند كه ایالات متحده و جامعه تبعیدیان ساكن در میامی كه مدت ها انتظار دوری كاسترو از قدرت را داشته اند چه واكنشی نشان خواهند داد. این برای آنها و برای جانشینان احتمالی كاسترو زمان حساسی خواهد بود.
من در دوران خاص در كوبا زندگی كرده ام. دولت توان پرداخت هزینه واردات سوخت را نداشت. دوچرخه جای خودرو را در خیابان های هاوانا گرفت و مدت خاموشی روزانه برق به ۱۲ ساعت رسید. بسیاری از مردم چیزی برای خوردن نداشتند و از چیكارو شوربای نخود دولپه تغذیه می كردند كه گیاه آن به وفور در كوبا وجود دارد. نرخ جرم و جنایت به شدت افزایش یافت. كاسترو در واكنش، مالكیت خصوصی را تا میزان كنترل شده ای قانونی كرد و انجام معاملات با دلار را با گشودن درهای كوبا به سوی توریسم امكان پذیر ساخت. این اقدامات رژیم را از فروپاشی نجات داد. سال گذشته كاسترو كه قدرتش به دلیل ارسال نفت ارزان از سوی هوگو چاوس رئیس جمهور ونزوئلا و سرمایه گذاری های چین مستحكم تر شده بود بر معاملاتی كه با دلار انجام می شد مالیات سنگین بست. این امر كوبا را برای خارجیان گرانتر از پیش كرد اگرچه توریست های اروپایی به حضور در تفریحگاه های كاملا اختصاصی كه ارتباط آنها با مردم كوبا را به حداقل می رساند ادامه می دهند. این شیوه ای است كه كاسترو می پسندد. آئرلیو الونسو می گوید: «فیدل همیشه نسبت به توریسم احساس تنفر شدید داشته است زیرا روسپی گری و نابرابری های اجتماعی را افزایش می دهد.
توریسم بد است زیرا تضادی میان آنان كه خوب زندگی می كنند و آنان كه بد زندگی می كنند ایجاد می كند.» كاسترو در یكی از سخنرانی های اخیر خود به رستوران های خصوصی خانوادگی كه یكی از امتیازات دوران خاص بود اشاره كرد و گفت: «می دانم كه این امر باعث رنجش همسایگان شمالی ما می شود اما میسر است كه در چندسال آینده فعالیت تمامی این رستوران ها متوقف شود.»
اصلاحات دوران خاص را «كارلوس لاگ» به اجرا درآورد. با این وجود به نظر می رسد كه او اخیرا دست كم از نظر سیاست اقتصادی داخلی به حاشیه رانده شده است. یكی از محرمان اسرار حزب به من گفت كه كاسترو خود شخصا در این باره تصمیم می گیرد. او همچنین گفت: «این امر مردم را نگران كرده است زیرا همه می دانند كه اقتصاد نقطه قوت فیدل نیست.»
یك دیپلمات اروپای شرقی گفت: «از نظر من ویژگی ممتاز این دیكتاتوری و به سرعت افزود: لطفا از این واژه استفاده نكنید این است كه فیدل چگونه به آینده شكل می دهد. مشكل او این است كه پس از گشودن اقتصاد در دهه ۹۰ یك لایه اجتماعی جدید در كوبا ظاهر شد كه دیدگاه های سیاسی خاص خود را دارد و رهبرانی دارد كه از این دیدگاه ها حمایت می كنند. پس از برقراری ثبات نسبی اقتصادی رهبران كوبا به بررسی این موضوع پرداختند كه چگونه از شر این لایه اجتماعی خلاص شوند. گمان می كنم این برنامه ها صرفا برای واكنش به مشكلات اجتماعی پی گرفته می شود كه زمان مرگ فیدل بروز خواهد كرد.»
تناقضات جامعه كوبا كاملا مشهود است. استفاده از دیش های تلویزیون های ماهواره ای ممنوع است اما بسیاری از مردم مخفیانه مبادرت به این كار می كنند. آنها عمدتا به كانال های تلویزیونی ضدكاسترو مستقر در میامی توجه می كنند.
|
|
|
یك روز عصر از مسیر كمیته مركزی حزب كمونیست كوبا به یك مكان مشهور دیدار شبانه هاوانا سر زدم. لبریز بود از دختران و پسرانی كه با یكدیگر قرارهای عاشقانه گذاشته بودند. دختری از من پرسید آیا می خواهد با او باشم یا نه سن او ۱۵ سال بود شاید هم كمتر. یكی از اعضای پیشین حزب را دیدم كه هنگامی كه روی تراس خانه او نشستیم و مشغول نوشیدن آب تمبر هندی شدیم مفصلا از طرح اخیر كاسترو انتقاد كرد. طرح صرفه جویی در مصرف انرژی كه رسما با آب و تاب زیاد درباره آن تبلیغ می كنند یكی از اجزای محوری این طرح تامین یك زودپز برای هر خانوار كوبایی است. او به تلخی می پرسد: «پس از ۴۷ سال از انقلاب باید یك زودپز بگیریم تازه زودپز را رایگان نمی دهند.» و ادامه می دهد: «انرژی وسواس اخیر او است. و مانند تمامی وسواس های او در گذشته.» شماری از رویایی ترین موارد را برمی شمرد از جمله تلاش نافرجام برای پرورش ابرگاو در دهه ۸۰. كاسترو در این باره گفته بود: «چاره ای نداریم جز آنكه از این نوع گاو بهره مند شویم.»
او به من گفت كه زمان بازنشستگی كاسترو فرا رسیده است. و ادامه داد: «این روز ها وقتی می بینم فیدل سخن می گوید گمان می كنم پدر پدربزرگم سخن می گوید. با تاسف باید گفت كه او دیگر سخنی برای گفتن ندارد. مردم كوبا هنوز به او احترام می گذارند گرچه دیگر به او گوش نمی دهند. جانشینانش كم كم راه خود را پیدا می كنند. مردم به ستوه آمده اند.»
«رندی آلونسو فلكن» ۳۶ ساله یكی از قابل توجه ترین چهره های نبرد عقاید است. آلونسو میزبان برنامه گفت وگوی سیاسی «میزگرد خبری» است. او عضو هیات مدیره اتحادیه جوانان كمونیست و عضو فرماندهی مركزی جنگ عقاید است. همه او را رندی خطاب می كنند.
صبح یكی از روزها او را ملاقات كردم. مردی كوتاه قد با رفتاری خودمانی و صورتی پرخط و خال. محل ملاقات ما بیرون محل گردهمایی یا محكمه ضدامپریالیسم است. او به اقدام جدید محكمه اشاره می كند اجتماعی از پرچم ها یا خوشه ای از ۱۳۸ پرچم كه بر روی میله های فلزی استوار است و ارتفاعی حدود ۳۰ متر دارد. این میله ها بر سكوهای بتونی قرار گرفته است. پرچم ها تماما سیاه رنگند و نمای دفتر حفاظت منافع آمریكا را از خیابان مسدود می كند. این اقدام واكنش كاسترو بود به نصب یك نمایشگر الكترونیك در پنجره دفتر كه اخبار بدون سانسور را ۲۴ساعته پخش می كرد. پرچم ها در محل پاركینگ خودرو آمریكا كه تصرف شد نصب گردید. وی در این باره گفت: «اگر بخواهند با ما برخورد نامتناسب داشته باشند ما نیز چنین می كنیم.»
ما به شرق هاوانا به ویلا پان آمریكا مجموعه ای از تاسیسات ورزشی رفتیم كه برای میزبانی مسابقات پان آمریكن در سال ۱۹۹۱ ساخته شد. یكی از ساختمان ها به مدرسه كارگران اجتماعی تبدیل شده است. این مدرسه كه در سال ۲۰۰۰ كار خود را برای جوانان محروم و بالقوه ضداجتماع آغاز كرد تاكنون ۱۰هزار فارغ التحصیل داشته است و تحصیل كنندگان آن هسته اصلی گردان های كارگران اجتماع را شكل می دهد. آلونسو گفت كه رهبران نبرد عقاید با بررسی «نظرسنجی های مخفی» تصمیم می گیرند كه گردان ها را كجا اعزام كنند. وی ادامه داد: «هر روز ما ۵ هزار نظر از سراسر كشور دریافت می كنیم. در حقیقت این نظرسنجی نیست. فعالانی هستند كه چیزهایی را می شنوند و آنچه را شنیده اند دقیقا منتقل می كنند.» این نظرسنجی ها اگر بتوان چنین نامی بر آنها نهاد یكی از منابع اطلاعاتی مورد علاقه كاسترو است.
در مدرسه در ساختمان بتونی پیش ساخته ای كه چندان به درد تدریس نمی خورد به انریكو كابزاس گومز پیوستیم. او كه یكی از نزدیكان كاسترو است مدیر این مكان بود. او ما را به همراه سه دانشجو به اتاق پذیرش برد و شروع به بیانات مفصلی درباره نقش مدرسه در نبرد عقاید كرد. او بدون وقفه سه ساعت سخنرانی كرد.
حین سخنان او دانش آموزان به دقت گوش می دادند. دشوار می توان شدت احساسات آنان را وصف كرد. كابزاس اشاره كرد كه كاسترو اخیرا به عنوان قسمتی از برنامه ضدفساد جنگ عقاید كارمندان پمپ بنزین ها را با كارگران اجتماعی تعویض كرد. آنان دزدی ها و اختلاس های متعددی را در عملكرد گذشته این مراكز یافتند. برخی از كوبایی هایی كه من با آنان سخن گفتم پیش بینی كردند كه كارگران اجتماعی نیز پس از گذشت مدتی نه چندان طولانی به فساد آلوده خواهند شد. اكثرا باور نداشتند كه كارگران اجتماعی بتوانند نقش مثبتی ایفا كنند زیرا به اعتقاد آنان حیله هایی كه مردم برای بقا یافته اند بسیار ریشه دار است. فردی به من گفت كه پس از این كه دولت برای مقابله با دله دزدی شماری از كامیون ها را با سیستم ماهواره ای جی پی اس مجهز كرد رانندگان با استفاده از كاپوت پر آب توانستند سیستم را از كار بیندازند. یك دیپلمات اروپای غربی با تایید این موضوع عنوان كرد كه دغدغه او برای آینده كوبا این است كه شبكه های مافیایی تبهكار همانند آنچه در كشورهای سوسیالیست اروپای شرقی وجود داشت ظهور كند.
در هاوانا با یك زوج كوبایی ملاقات كردم كه سال ها با آنان آشنا بودم. از شیوه زندگی آنان حیرت زده شدم. تعدادی از اسباب و اثاثیه آنان فروخته شده بود و هر دو به نظر لاغرتر از پیش می آمدند. درآمد ماهیانه كنونی آنان معادل ۶۰ دلار در ماه است بیش از اكثر مردم كوبا. زن این خانواده به من گفت: «برای زندگی در كوبا سه راه بیشتر وجود ندارد: دزدی، پاروزنی تا سواحل فلوریدا و پذیرش تمامی مصائب.»
در موسسه ملی آموزش جنسی به ملاقات ماریلا كاسترو برادرزاده فیدل رفتم كه ساكن یك عمارت بزرگ قرن نوزدهمی در محله ودادو است. این مكان پیشخوان عریضی دارد و سایه درختان بر حیاط آن گسترده است. ماریلا زنی جذاب و آرام در اواخر ۳۰سالگی از سال ۲۰۰۰ تاكنون مدیر این موسسه بوده است. در اتاقی در طبقه دوم به گفت وگو نشستیم.
او گفت: «ببینید بسیاری از مردم فكر می كنند آنچه تاكنون انجام داده ام به دلیل ارتباطات خانوادگی بوده است. برعكس گاهی اوقات ارتباطات خانوادگی مانع جریان عادی امور است. هرچه انجام می دهم از مسیر اداری است. نمی توانم كارهای خودم را از طریق پدر و مادرم پیش ببرم زیرا هیچ یك به من چنین اجازه ای نخواهند داد. هنگامی كه من از مسیر اداری به كار خود می پردازم به دلیل ارتباط خانوادگی مردم نمی دانند چگونه واكنش نشان دهند. مردم دائما از من می پرسند نظر پدر شما در این باره چیست و من همیشه پاسخ می دهم اهمیتی ندارد كه پدرم چه می گوید.»
ماریلا می گوید ۳ سال پیش برخی از افرادی كه پوشش جنس مخالف خود را به تن كرده بودند گزارش دادند كه پلیس با آنها بدرفتاری می كند و درخواست كمك كردند. و ادامه داد: «حقیقتا احساس بدی به من دست داد زیرا انقلاب قالب مناسبی برای رفتار جنسی دو طرف ارائه داده است. اما تغییر رفتار مردم زمانی بیش از آنچه توقع داریم به طول می انجامد. وقتی مشكلی با پلیس وجود دارد مستقیما به پلیس مراجعه می كنیم. صادقانه بگویم سطح فرهنگی نیروهای پلیس همیشه چندان مطلوب نیست.» او با وزارت دفاع كه مسئولیتش با پدرش است در این باره صحبت كرده است. اما در ابتدا نتوانسته است پدرش را قانع كند كه نیاز به تغییر رفتار وجود دارد.
در دهه های شصت و هفتاد ارتش تحت رهبری رائول متصدی كمپ های یوام ای پی بود كه همجنس بازان از جمله رینالدو آرناس نویسنده متوفای «پیش از آغاز شب» و برخی از مردم را به كار اجباری وامی داشت تا بتوانند از خود اعاده حیثیت كنند. در دهه ۸۰ مردانی كه به ایدز مبتلا می شدند به اجبار در مراكز پزشكی خاصی قرنطینه می شدند. در دهه گذشته سیاست های رسمی انعطاف پذیری بیشتری داشته است اما قانونی كه آزادی جنسی را ضمانت كند هنوز به تصویب نرسیده است. ماریلا به من گفت كه تیم حقوقی تحت سرپرستی او در حال تهیه گزارشی است كه پیشنهاد تغییراتی در قانون مدنی و جزایی می دهد. برای مثال افرادی كه با عمل جراحی تغییر جنسیت می دهند می توانند ازدواج كنند و از همه حقوقی كه افراد عادی جامعه از آن برخوردارند بهره مند شوند. او به من گفت كه پروژه بعدی او اعطای برخی حقوق به همجنس بازان و دوجنسی ها است.
با این همه ماریلا در نبرد عقاید اولویت را به افرادی می دهد كه علاقه دارند پوشش جنس مخالف خود را بر تن كنند. او به من گفت كه دو گروه از این افراد دوره سلامت جنسی را گذرانده اند. هرگاه جشن فارغ التحصیلی برپا می شود به آنان اجازه داده می شود كه آنچه مایلند بپوشند. این البته با زیبایی شناسی من سازگار نیست اما خواست آنها است. خواستی كه ما به آن احترام می گذاریم.
بزرگترین مانع كاسترو ایالات متحده است. كشوری كه در ۵ دهه گذشته تلاش كرده است حكومت كوبا را تعویض كند. در این مدت ارتباط بین واشینگتن و جامعه تبعیدی كوبا در میامی بسیار نزدیك بوده است. در نخستین سال های حكومت كاسترو سیاست آمریكا تلاش برای سرنگونی او با قوه قهریه یا ترور او بوده است. سازمان سیا دفتری در میامی برای عملیات مخفی دایر كرد بزرگترین واحد عملیات مخفی در آن زمان و با استخدام هزاران تبعیدی سازمانی شبه نظامی تشكیل داد كه هدف آن آسیب رساندن به منافع كوبا بود. این نوع عملیات سیا در دهه ۷۰ به تدریج به بایگانی سپرده شد اما تا آن زمان ضدكاستروهای ساكن فلوریدا سازمان های مشابهی تاسیس كرده بودند. تبعیدی های كوبا كه با سیا ارتباط داشتند بمب گذاری ها و ترورهایی را از جمله قتل ارلاندو لتلیر نماینده شیلی در سازمان ملل در واشینگتن علیه كوبا و متحدانش به انجام رساندند.
تندروهای جامعه تبعیدی كوبا كه در میامی مستقر هستند اكنون عمدتا سالخورده هستند با این وجود عاملی تعیین كننده محسوب می شوند. كاسترو پرونده «لوئیس پوسادا كاریلس» را به عنوان مصداقی بر به كارگیری استاندارد دوگانه در جنگ علیه تروریسم علیه آمریكا به جریان انداخته است. پوسادا كاریلس متولد كوبا است اما تابعیت ونزوئلایی دارد. او تلاش كرده است در ۴۵ سال گذشته كاسترو را به قتل برساند یا از قدرت خلع كند. او از سوی دستگاه قضایی ونزوئلا متهم است به كمك در طرح ریزی انفجار یك جت مسافری كوبا در میانه آسمان در نزدیكی باربادوس در اكتبر سال ۱۹۷۶ كه منجر به قتل تمامی ۷۳ سرنشین آن شد. به نظر می رسد اسناد به تازگی از رده بندی خارج شده سیا و اف بی ای نظر كوبایی ها را كه معتقدند سیا از عملیات پیش گفته اطلاع داشته است تایید می كند. طبق اعتراف كاریلس به تایم بین فرار از یك زندان ونزوئلایی و طرح ریزی بمب گذاری هتل ها در سال ۱۹۹۷ كه منجر به قتل یك توریست ایتالیایی شد در خدمت برنامه اولیور نورث برای تجهیز كنتراها در نیكاراگوئه بوده است. سال پیش او با برگزاری یك كنفرانس مطبوعاتی در میامی در انظار ظاهر شد. كاسترو بی درنگ درخواست استرداد او را كرد. پوسادا كاریلس دستگیر شد اما پس از چند ماه یك قاضی فدرال حكم داد كه اگرچه وی غیرقانونی وارد كشور شده است اما آمریكا وی را به كوبا یا ونزوئلا تحویل نخواهد داد زیرا ممكن است مورد شكنجه قرار گیرد. به نظر می رسد كه او اكنون در ایالات متحده به سر می برد مشروط بر اینكه سال ها مخفی بماند.
در میامی در دفتری در هایلیا با سانتیاگو آلوارز دیدار كردم. یك كوبایی تبعیدی سرشناس و متحد نزدیك پوسادا كاریلس. آلوارز كه در كار ساخت وساز است مردی سرسخت اما خوش سیما است كه ۶۴ سال سن دارد. او گفت: «ببین پوسادا كاریلس قدیس نیست. او یك مبارز آزادی كوبا است و از او خطاهایی سر زده است.»
آلوارز ادامه داد: «به عنوان یك ضدكاسترو از تلاش بوش برای سخت تر كردن تحریم كوبا شادمان شدم. از سوی دیگر این اقدام بهترین سلاح علیه كاسترو را از ما می گیرد. اگر ما بتوانیم راحت تر به كوبا سفر كنیم بهتر می توانیم علیه كاسترو دسیسه كنیم. نمی گویم تلاش چند ناراضی می تواند كاسترو را از قدرت خلع كند. می دانم كه این امر تنها از طریق نیروی مسلح امكان پذیر است.»
آلوارز گفت: «زمان حمله وقتی است كه كاسترو زنده باشد. پس از مرگ او اوضاع دگرگون می شود. تازه اگر او ۱۰ سال دیگر زنده بماند چه نمی توانیم این همه صبر كنیم. از خودم خجالت می كشم اگر برای بازگشت به كوبا به انتظار مرگ او بنشینم.» اندكی پس از ملاقات ما آلوارز به دلیل تملك غیرقانونی مسلسل و نارنجك انداز دستگیر شد. اكنون او در انتظار محاكمه است.
سناتور مارتینز تمایلی نداشت كه مستقیما در مورد پرونده پوسادا كاریلز سخن بگوید زیرا این پرونده هنوز در دستگاه قضایی گشوده است. اما این امر را انكار كرد كه ارتباطی بین این پرونده با جنگ علیه تروریسم وجود داشته باشد. او در این زمینه گفت: «هواپیماربایی عملی بود كه از كوبا آغاز شد و اگر لوئیس پوسادا كاریلز اقدام به بمب گذاری در هواپیما كرده باشد بدون این كه قصد داشته باشم از هرگونه عمل خلافی چشمپوشی كنم باید بگویم به دلیل شرایط خصومت آمیز آن زمان بوده است. این امر دیگر موضوعیت ندارد و صرفا ممكن است از سوی رژیم های درمانده انجام گیرد. ما باید درباره آینده سخن بگوییم و نه گذشته.»
كوبا در مسابقات بیسبال كلاسیك برنده نشد اما نتایج خوبی به دست آورد. شب فینال در سن دیگو در ۲۰ مارس با ژاپن روبه رو شد. تلویزیون های بزرگ در جای جای شهر هاوانا نصب شده بود. در پارك سنترال در بخش قدیمی هاوانا در كنار صدها كوبایی به تماشای آن نشستم. در پایان دور اول كه كوبا جلو بود منطقه مذكور را هلهله و شادمانی در بر گرفته بود. برتری كوبا تداوم نیافت و ژاپن ۱۰ بر ۶ پیروز شد. با این وجود روز بعد مقامات كوبا مراسم استقبال مناسبی برای تیم تدارك دیدند و دسته های استقبال در سراسر هاوانا به راه انداختند. خیابان ها لبریز بود از جوانان پیشگام كه پرچم های دستشان را تكان می دادند. مراسم به استادیوم ورزشی هاوانا ختم شد جایی كه خود فیدل كاسترو در آن حضور به هم رسانیده بود.
سكوهای استادیوم سرشار بود از دانش آموزان و دانشجویان و كارگران اجتماع. چهره چه گوارا در طرحی هنری با رنگ های آبی، قرمز و نارنجی نقش بسته بود. همچنین روی تی شرت برخی از مردم تصویر هوگو چاوس دیده می شد.
ما منتظر فیدل بودیم. میان گروهی از كوباییان دست اندركار خبر و گزارش قرار گرفته بودم. نخستین عضو پولیت بورویی كه در مراسم حاضر شد ژنرال باستانی گیلرمو گارسیا فریاس بود، روستایی و چریك سابق كه مشهور است به جنگ خروس ها علاقه خاصی دارد. سپس ریكاردو آلاركون حضور یافت. پس از چند دقیقه دانشجویان حاضر در ورزشگاه فریاد «فیدل فیدل» سر دادند. سپس كارلوس لاگ و بعد برادر چاوس آدان كه سفیر ونزوئلا در كوبا است. آنگاه همه ایستادند و غریو از جمعیت برخاست. من محافظ كاسترو خوزه دلگادو را دیدم. مردی طاس با شكم برآمده و چشم های نگران. اگر دلگادو جایی حاضر شود یعنی كاسترو به زودی خواهد آمد.
كاسترو در پشت تریبون ظاهر شد و در میان شادی همگان روی صندلی نشست. منشی خصوصی او كارلوس والنسیاگا مردی رنگ پریده با عینك چشمی و كیف سیاه بزرگ پشت او نشست. مراسم بی درنگ آغاز شد. رقاصان محلی سفیدپوش و پس از آنان رقاصان مدرن كه لباس زرد یك تكه بر تن داشتند روی صحنه حاضر شدند. سرانجام تیم بیسبال كوبا در ورزشگاه حاضر شد و خواننده ای در آوازش آنان را به دلیل رد پیشنهاد «چند میلیون دلاری» برای «خیانت به سرزمین پدری» ستود. در لحظات مناسب كاسترو نیز مانند دیگران به تكان دادن پرچم كوچكی پرداخت.
یك روزنامه نگار محلی عكاسی رنگ پریده و فربه را به من نشان داد و گفت كه او الكسیس كاسترو است. مانند سایر عكاسان، الكسیس بیشتر به نظاره نقاط مختلف استادیوم پرداخت و آنگاه پدرش و سپس قهرمانان را نگریست. گاه به گاه نیز دوربینش را با لنز بلندش روی دست بلند می كرد تا از پدرش عكس بگیرد.
بازیكنان یك به یك از مقابل كاسترو عبور كردند. او دستی به پشت هر كدام از آنان كشید به آنان لبخند زد و آنگاه زنان جوان با لباس نظامی به آنان چوب بیسبال جدیدی اعطا كردند. اما وقتی آنتونیو كاسترو دكتر تیم گامی به جلو گذاشت او و پدرش خیلی رسمی با یكدیگر دست دادند. اكنون زمان آن رسیده بود كه كاسترو سخن بگوید.
او با لحن پدربزرگانه ای گفت كه استقبال بینندگان از مسابقه چنان بوده كه هر لحظه احتمال خاموشی می رفته است. او گفت كه دستاورد كوبا چشمگیر بوده است. و ادامه داد: «این كه كشور كوچكی در حوزه كارائیب توانست در یك رخداد ورزشی بین المللی با كشوری چون ژاپن به نبرد بپردازد بسیار حائز اهمیت است»
آنگاه تكه ای از یك مقاله كه در یك رسانه بین المللی درباره عملكرد كوبا در مسابقات بیسبال كلاسیك نوشته شده بود را قرائت كرد. آنگاه به قرائت تكه ای دیگر و دیگر و دیگر پرداخت به گونه ای كه نیم ساعت زمان برد. صدای كاسترو مرتعش بود. دانش آموزان حاضر در قسمت بدون سقف ورزشگاه كه دور من قرار گرفته بودند كاملا كسل به نظر می رسیدند. برخی از خستگی به صحبت با یكدیگر پرداختند. برخی خوابشان برد. كاسترو قطعاتی از رسانه هایی چون ال نوو هرالد چاپ میامی، ای اس پی ان و بی بی سی را برگزیده بود. رسانه هایی كه دست اكثر مردم كوبا از آنان به دور است. پس از آن وی ساعتی دیگر درباره دستاوردهای كوبا در پزشكی و آموزش سخن راند.
منبع: نیویوركر
گزارشی از كوبا
هنكی هنچل
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
|
|
|
اما امسال در كوبا وضعیت فرق می كند. فیدل كاسترو رهبر كوبا در روز اول آگوست امسال برای یك عمل جراحی فوری و ضروری دست به كاری بی سابقه زد و به طور موقت زمام امور كشور را به برادرش سپرد. طبق معمول هر سال باید در ۱۳ آگوست سالروز تولد وی جشن گرفته شود اما به درخواست این رهبر هشتاد ساله قرار شده این مراسم در دوم دسامبر آینده برگزار شود. از آنجایی كه مردم كوبا به صورت ذاتی اهل صحبت و بحث و گفت وگو هستند تصور من این بود كه بلافاصله پس از اعلام كناره گیری موقت كاسترو، گروه های خودجوش به وجود خواهد آمد و این بار دیگر بحث و گفت وگوهای آنها در مورد آینده كشور و انقلاب خواهد بود. اما در عمل هیچ اتفاقی نیفتاد. آن روز هم مثل روزهای دیگر بود، یكشنبه ای آفتابی و تابستانی و مردمی كه برای گذراندن روز تعطیل خود با شور و اشتیاق به كنار ساحل می آمدند. گویی كه برای این مردم نه فیدل كاستروی مریض وجود دارد و نه آن ضدانقلاب های مقیم میامی كه بلافاصله پس از شنیدن بیماری كاسترو چمدان ها را بسته بودند تا بار دیگر به گفته خودشان كوبا را فتح كنند. اصلا انگار كسی به نام جورج دبلیو بوش برای این مردم وجود خارجی ندارد و گویی نمی دانند در صورت مرگ كاسترو چه بسا سربازان و نیروهای این آقای بوش به سرعت در خاك كوبا پیاده شوند.
اما در كافه ای كه در نزدیكی آپارتمان من قرار دارد، وضعیت كمی فرق می كند. وقتی وارد این محل می شوم، شش مرد را می بینم كه ایستاده اند و كاملا جدی مثل آن طرفداران بیسبال بحث می كنند. ولی جالب آنكه آنها هم در مورد سئوالی كه در حال حاضر ذهن اغلب ناظران سیاسی را به خود مشغول كرده است یعنی در این مورد كه چه كسی جانشین كاسترو خواهد شد بحث نمی كنند بلكه هر كدام از آنها سعی دارد معلومات پزشكی خود را به رخ دیگران بكشد. یكی از آنها می گوید: «كاسترو در حال حاضر هشتاد سال سن دارد و در این سن نمی توان تكه ای از بدن را با عمل جراحی جدا كرد چون در این صورت بقیه بدن از هماهنگی می افتد، پس به احتمال قوی او باید مرده باشد.» دیگری با اشاره به روش های نوین پزشكی این مسئله را كاملا ممكن می داند. نفر سوم هم كه می خواهد حرف نفر اول را تصحیح كند، می گوید: «نه معلوم نیست كه مرده باشد چون با دست خودش حكم تفویض موقتی قدرت را نوشته و تاریخ و ساعت را هم قید كرده است: ۳۱ جولای ۲۰۰۶، ساعت ۲۲۱۸. پس حداقل تا آن زمان زنده بوده است.»
و بدین صورت بحث ها ادامه دارد. اما هیچ صحبتی درباره آینده نامعلوم و آن همسایه شمالی خشمگین و آماده به حمله نیست و اصلا نشانه ای از نگرانی و وحشت در میان مردم دیده نمی شود. اما آیا اصولا امیدی هم به آینده كوبا می توان داشت یكی از همسایه های من كه از استعدادی غریزی برای كاسبی و پول درآوردن برخوردار بوده و به تازگی هم در همین خیابان اولین كافه تریای این منطقه را راه اندازی كرده است، می گوید: «نیاز مردم این كشور امكان كسب درآمدی شرافتمندانه در ازای كاری شرافتمندانه است و هر تغییری از بالا می تواند رسیدن به این هدف را امكان پذیرتر كند و من هنوز هم امیدوارم.»
جالب است بدانید اگر روزی یانكی ها و ضدانقلاب های مقیم میامی دست به یكی كنند و به كوبا حمله ببرند و به گفته خودشان آن كشور را دوباره تسخیر كنند، اكثریت كوبایی ها هر آنچه را دارند از دست می دهند. منظور از دست دادن سیستم درمانی و بهداشتی و آموزشی كوبا كه در جهان شهرت دارد، نیست. منظور به عنوان مثال آپارتمان هایی است كه بسیاری از مردم كوبا در آن زندگی می كنند. در حال حاضر هشتاد و پنج درصد از كوبایی ها در خانه ها و آپارتمان های شخصی زندگی می كنند و هیچ اجاره ای هم بابت آن نمی پردازند. علاوه برآن بسیاری از مدرسه ها و بیمارستان ها در واقع ساختمان هایی هستند كه پیش از انقلاب به باتیستا و سران رژیم سابق و سرمایه داران فراری تعلق داشت و بدین صورت جنگ و جدالی كه برای بازپس گرفتن این املاك و مستغلات در صورت بازگشت فراریان كوبایی درمی گیرد، بی تردید از حد تصور خارج است. اما آنچه در حال حاضر مردم كوبا را نگران می كند آینده نیست بلكه این مسئله است كه چگونه روزگار فعلی را سپری كنند. دلیل این نگرانی را هم می توان با نگاهی به صف های طویل مقابل فروشگاه های مواد غذایی و میخانه ها مشاهده كرد. آنها با خود می گویند كه هر چه پیش آید خوش آید اما چه كسی اصولا قادر به تغییر و تحول در وضعیت فعلی این كشور است این حركت شطرنج وار و به عبارتی این تعلیق موقت و خودخواسته از قدرت كه توسط كاسترو انجام گرفت در واقع یك بار دیگر واشینگتن و میامی را در آچمز قرار داد. كاسترو همزمان با این كار روشن كرد كه وضعیت جزیره كوبا با وی و یا بدون وی چطور خواهد گذشت. در حال حاضر مهمترین نهادهای دولتی و حزب حاكم به طور موقت تحت امر برادرش «رائول» قرار دارد یعنی در حال حاضر رائول دبیركل حزب، فرمانده كل نیروهای مسلح و رئیس كابینه و دولت است. با این حال فیدل كاسترو همه قدرت را در اختیار برادر نگذاشته است. وزارتخانه بهداری همچنان در اختیار «خوزه بالاگوئر»، وزارت آموزش و به عبارتی سیستم آموزشی كوبا به طور مشترك در اختیار «خوزه ماچدو» و «استبان لازو» قرار دارد و این آخری تنها سیاهپوستی است كه توانسته در جمع سردمداران كوبا داخل شود. مسئولیت اصلاحات و تحولات در بخش انرژی هم در حال حاضر بر عهده «كارلوس لاگه» است یعنی همان كسی كه از وی به عنوان پدر اصلاحات اقتصادی كوبا در دهه نود نام برده می شود. بودجه كلانی هم كه در این سه حوزه بهداشت و آموزش و انرژی خرج می شود، تحت نظر «فرانسیسكو سوبرون» و «فیلیپ پرز روكو» وزرای اقتصاد و خارجه كوبا و همین طور تحت نظر كارلوس لاگه قرار دارد. اینكه آیا این تقسیم قدرت همچنان پابرجا باقی می ماند یا نه، كسی خبر ندارد. رائول كاسترو كسی است كه به هیچ وجه از آن كاریزمای برادر بهره ای نبرده است و نخواهد توانست مردم كوبا را به شور و شوق آورد و از آن گذشته از او به عنوان فردی سختگیر و خشونت طلب یاد می شود. ستاره بخت كارلوس لاگه هم مدت ها است كه افول كرده و البته بار دیگر كم و بیش نامش بر زبان ها است. سوبرون هم فردی تحصیلكرده و فنی است اما نمی تواند رهبر باشد. فیلیپ پرز روكو هم نسبت به دیگر قدرتمندان كوبا خیلی جوان است و با وجود به اصطلاح سر و صدای زیادش كسی او را جدی نمی گیرد. بدین صورت هیچ بعید نیست كه در روز دوم دسامبر بار دیگر شاهد یكی از آن سخنرانی های طولانی فیدل كاسترو باشیم، نطقی كه طی آن رهبر كوبا بازگشت دوباره خود به قدرت را اعلام می كند. البته كاسترو قصد شوكه كردن مردم را ندارد، پس قبل از آن سخنرانی پیامی برای مردم می فرستد و ذهن ها را آماده می كند.
منبع: Zeit online
اختناق لطیف
ترزا باند
ترجمه: سارا معصومی
ترجمه: سارا معصومی
|
|
|
اشغال عراق فرصتی برای كاسترو
درست در اولین روز اشغال عراق توسط نیروهای آمریكایی و متحدانش فیدل كاسترو موج گسترده ای از رعب و وحشت را در میان مخالفان خود به راه انداخت. دستگیری مخالفان حكومت كاسترو به همان آرامی و نرمش ساقط كردن حكومت صدام حسین رخ داد. درست سه هفته پس از این تاریخ مجسمه دوست قدیمی فیدل در پایتخت عراق پایین كشیده شد. در همین فاصله زمانی دادگاه رسیدگی به اتهامات آن ۷۵ نفر نیز تشكیل و احكام آنها صادر شد. تمامی متهمان كه با اقدام علیه امنیت ملی محاكمه شدند حكم حبس از یك تا ۲۰ سال را دریافت كردند. درست چند روز پس از صدور حكم متهمان سه مردی كه برای فرار از هاوانا اقدام به سرقت كرده بودند نیز محاكمه شدند. البته این گروه سه نفره حتی اندك شانسی هم برای امیدواری نداشتند. هر سه نفر به اعدام با جوخه مرگ محكوم شدند. این در حالی بود كه در جریان فرار این افراد هیچ گونه خشونت یا درگیری كشنده ای رخ نداده بود. بازرسان كوبا همگی بر این مسئله توافق نظر دارند كه سركوب ناگهانی مخالفان توسط فیدل كاسترو آن هم در اولین روز حمله به عراق تنها به این دلیل رخ داد كه فیدل كاسترو با توجه به جلب افكار عمومی به حوادث عراق از فرصت استفاده كرده و نقشه خود را در سكوت كامل بین المللی عملی كرد.
البته در خصوص انگیزه كاسترو از این اقدام اختلاف نظرهای متعددی وجود دارد. درست مانند سایر سلسله حوادث رخ داده در كوبا این بار نیز اقدام غافلگیركننده فیدل كاسترو بازرسان و كارشناسان بین المللی را متعجب و زنجیره ای از انگیزه های احتمالی فیدل از این اقدام را ردیف كرد.
برخی كارشناسان مسائل بین المللی بر این باورند كه اصلی ترین انگیزه فیدل كاسترو از این اقدام خودداری از نزدیكی روابط با ایالات متحده بوده است. روابطی كه فیدل كاسترو تصور می كرد با توجه به اوضاع آن زمان دیر یا زود باید به روابطی حسنه تبدیل شود. بی شك فیدل كاسترو عمدا با این اقدام درصدد تخریب روند برقراری آشتی میان دو كشور بوده است.
البته طیف دیگری از كارشناسان بین المللی انگیزه ای كاملا متفاوت را برای این سركوب ناگهانی كاسترو مطرح می كنند. به عقیده این دسته، فرماندار كوبا با توجه به حمله ایالات متحده به عراق، حمله به كوبا را قریب الوقوع دیده و به همین دلیل مخالفان خود را كه در زمان حمله نیروی خارجی تبدیل به دشمن می شوند از صحنه درگیری احتمالی حذف و روانه زندان كرده است.
كارشناسان همان گونه كه به ارائه تعابیر متفاوت از این اقدام فیدل كاسترو می پردازند، عكس العمل های احتمالی ایالات متحده را نیز پیش بینی می كردند. بسیاری بر این باورند كه تحریم اقتصادی دیگر اثر چندانی نخواهد داشت و دقیقا به همین دلیل خواهان لغو تحریم های اقتصادی شدند. از سوی دیگر برخی با تحلیل های متفاوت از این حادثه خواهان ادامه این تحریم ها و سختگیری بیشتر بودند. این در حالی است كه در داخل كوبا تحلیل هایی كاملا متفاوت از دو مورد قبلی مطرح بود. بسیاری از سیاستمداران داخلی معتقد بودند كه فیدل كاسترو قصد دارد برخی از مخالفان زندانی را در ازای آزادی پنج جاسوس اهل كوبا كه در حال حاضر در حال گذراندن محكومیت طولانی مدت خود در ایالات متحده هستند، آزاد كند.
این در حالی است كه تعبیر دیگری از این حوادث حاكی از نیت فیدل كاسترو برای ادامه ابدی جنگ با مخالفان داخلی است. به عقیده این دسته فیدل كاسترو برای دور كردن ذهن مردم از اوضاع بد اقتصادی توجه آنها را به خفقان سیاسی حاكم بر محیط داخل جلب می كند. البته نباید فراموش كرد كه سوء مدیریت در واقع علت اصلی بحران اقتصادی كوبا است. به عنوان نمونه صنعت شكر در كوبا در حال سقوط كامل است. در سال جاری میزان تولید خالص این محصول نسبت به سال ۱۹۸۹، هشتاد درصد سقوط كرده است. در سال گذشته تنها نیمی از كارخانه های تولید شكر بسته شده و بیش از صدهزار نفر از كار بیكار شدند. از سوی دیگر صنعت توریسم نیز كه یكی از منابع درآمد این كشور محسوب می شد پس از یازدهم سپتامبر با افت فاحشی روبه رو شد. در حال حاضر اوضاع بد اقتصادی آنچنان زندگی را بر مردم سخت كرده است كه بسیاری تنها برای به دست آوردن لقمه ای برای خوردن تلاش می كنند.
از سوی دیگر به دنبال شعارهای دولت همچنان خدمات درمانی و آموزش در كوبا رایگان انجام می گیرد. البته نباید فراموش كرد كه وضعیت بیمارستان ها در حد فوق العاده نیست و داروهای اساسی همچنان نوعی بحران محسوب می شوند. در هاوانا استفاده از سیستم حمل و نقل عمومی امری وقت گیر و تقریبا سخت است. تلفن های عمومی در اغلب اوقات خراب و سیستم آب و برق حتی برای برآورده كردن نیازهای روزمره مردم نیز با مشكلات عدیده ای روبه رو است.
تعبیر فیدل كاسترو
بی شك مستندترین تعبیر از حوادث اخیر كوبا تعبیر شخص فیدل كاسترو است. پس از دستگیری ۷۵ نفر به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، دولت اعلامیه ای رسمی صادر و در آن انگیزه خود از این اقدام را این گونه بیان كرد: تعدادی از مخالفان حاكمیت كه در راستای تخریب امنیت ملی كوبا فعالیت می كردند توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و به زودی محاكمه می شوند.
فیدل كاسترو از تشكیل دادگاه متهمان و صدور احكام آنها نیز به همین طرز گویش متوسل شده و مدعی شد كه متهمان تحت فرمان مخالف قدیمی خود كه به ظن وی از واشینگتن دستور می گیرد اقدام به تخریب امنیت كوبا كرده اند. نگرانی فیدل كاسترو از اقدامات ایالات متحده به هیچ وجه غیرقابل درك و نامعقول نیست چرا كه هر دو كشور تاریخ مشتركی را تجربه می كنند. فیدل كاسترو در حال حاضر بیش از چهار دهه بر كرسی قدرت كوبا تكیه زده است. تنها ملكه الیزابت بود كه بیش از وی در مسند قدرت باقی ماند. جورج بوش نیز دهمین ساكن كاخ سفید محسوب می شود كه با سیاست های فیدل كاسترو مخالفت كرده و مقابل وی می ایستد. دستگیری و محاكمه گسترده مخالفان نیز به خوبی اثبات می كند كه دیدگاه فیدل كاسترو نسبت به ایالات متحده و نگرانی وی از اقدامات این كشور هنوز پایان نیافته است. فیدل كاسترو در ماه مارس سال ۱۹۹۹ با تصویب «قانون شماره ۸۸» سیاست های ایالات متحده و اعمال تحریم علیه كوبا را محكوم كرد. فیدل كاسترو در دفاع از تصویب این قانون گفت: انقلاب كوبا با استفاده از ابزارهای لازم به حیات خود ادامه خواهد داد. این قانون نیز ابزاری است برای مبارزه با نیرنگ ها و توطئه های جدید و قدیمی برای سركوب انقلاب. بسیاری از دستگیرشدگان نیز با استناد به همین «قانون شماره ۸۸» محكوم و روانه زندان شدند. در حال حاضر براساس قوانین امنیتی كوبا به زبان آوردن یا نوشتن هر كلمه ای كه دستاویزی برای اعمال فشار از سوی واشینگتن بر هاوانا شود، قدغن و خلاف قانون است. تصویب این قانون توسط فیدل كاسترو نه تنها منجر به تقویت تحریم های اقتصادی علیه این كشور شد بلكه باعث اختصاص بودجه ای برای برقراری دموكراسی در كوبا از سوی ایالات متحده شد.
درست پس از تصویب این قانون بود كه موسسه آمریكایی توسعه بین المللی مبلغ ۲۲ میلیون دلار را برای ترویج دموكراسی در كوبا و آماده سازی این كشور برای دوران پس از فیدل كاسترو اختصاص داد. در واقع زبان به كار گرفته شده در این قانون و نحوه برخورد دیپلمات های آمریكایی با آن سرد و منجر به وارد آمدن خسارت فراوانی بر فیدل كاسترو شد. جیفر كسیون كه به عنوان رئیس بخش منافع ایالات متحده در هاوانا خدمت می كند در پاییز ۲۰۰۲ به هاوانا بازگشته و موضعی بسیار جسورانه تر از پیش در خصوص حوادث جاری در كوبا اتخاذ كرد. وی در گفت وگو با خبرنگاران خارجی صراحتا اعلام كرد كه فیدل كاسترو از آزادی بیان و حقوق بشر وحشت دارد.
حمایت بی قید و شرط ایالات متحده از سخنان نماینده خود در هاوانا بسیار فراتر از توان و تحمل فیدل كاسترو بود. شاید حمایت خالص را بتوان تحمل كرد اما اتخاذ چنین مواضع جسورانه ای به هیچ وجه قابل تحمل نیست. البته باید اندكی منصف بوده و پذیرفت كه اقدامات ایالات متحده هم توطئه آمیز بوده است. به عنوان مثال ایالات متحده در زیمبابوه هم به مخالفان دولت كمك می كند اما این حمایت هرگز جنبه علنی نمی یابد.
در حالی كه ایالات متحده می تواند برای دستیابی به اهداف خود در كوبا اندكی زیركانه تر برخورد كند به نظر نمی رسد كه مخالفان داخلی نیز توان اتخاذ چنین تدابیری را داشته باشند. برقراری دموكراسی آن هم به شیوه ای صلح آمیز و تدریجی در كشوری كه دستگاه فكس در آن وجود نداشته و هزینه یك تماس با خارج از كشور برابر با یك ماه حقوق افراد است كار چندان ساده ای به نظر نمی رسد. استفاده از ماهواره در كوبا ممنوع و گوش دادن به رادیو خارجی به معنای اعلام مخالفت با حكومت است. بنابراین می توان حدس زد كه اقدام ایالات متحده در فراهم كردن خدمات اینترنتی برای مخالفان دولت تا چه حد فیدل كاسترو را خشمگین كرده است. بسیاری از مردم كه حتی هیچ مخالفتی با دولت هم نداشتند برای استفاده از این امكانات خود را به محل سابق سفارت آمریكا كه تبدیل به كافی نت شده بود می رساندند. اینترنت در كوبا تبدیل به شیوه ممنوعه ای شده است كه كارت دستیابی به آن تنها به توریست ها فروخته می شود.
فیدل كاسترو كه قادر به بستن كافی نت یاد شده نبود اقدام به قفل یوزرهای آن كرد. متصدیان آن نیز در حال حاضر به جای دستیابی به اینترنت در اواخر هفته به دیدار با اعضای خانواده خود هر سه ماه یك بار بسنده می كنند.
كاسترو برای مبارزه با فعالیت افراد خارجی كه به امید كمك به جامعه مدنی كوبا به این كشور وارد می شوند نیز روشی تقریبا یكسان اتخاذ كرده است. به عنوان نمونه یك خبرنگار آرژانتینی و یك سیاستمدار سوئدی به آرامی در خاك كوبا بازداشت و به كشورشان بازگردانده شدند. البته زمانی كه چهره های شاخص سیاسی مانند جیمی كارتر به كوبا آمده و فعالیت هایی برخلاف میل كاسترو انجام می دهد و شخص رئیس جمهور قادر به برخورد با وی نیست او را رها كرده و به سراغ میزبانان وی در كوبا می رود.
حقیقت پشت درهای بسته
اقدام سركوبگرانه فیدل كاسترو در دستگیری گسترده مخالفان، بسیاری از فعالان حقوق مدنی را برای چندین دهه از حضور در جامعه محروم كرد. از میان فعالانی كه هنوز بازداشت نشده اند، بسیاری از آنها به دنبال چندین سال تلاش برای برقراری دموكراسی سرخورده شده و بسیاری نیز كه به تازگی با اتمام دوران محكومیت طعم آزادی را می چشند علاقه چندانی به بازگشت به روزهای سخت مقاومت ندارند. برخی از این افراد با رسانه های داخلی و خارجی متعددی گفت وگو كرده اند اما تعداد انگشت شماری فعالیت های خود را از حد یك مصاحبه مطبوعاتی بیشتر كرده اند. اما آنها كه هنوز روزهای خود را پشت میله های زندان شب می كنند از اقوام و مذاهب متعدد هستند، كاتولیك ها و فرماسون ها، روشنفكران و رعیت ها. برخی از مرز ۲۰سالگی گذشته اند و عده ای ۶۰ سال از عمر خود را در راه برقراری دموكراسی گذرانده اند. كمتر از نیمی از زندانیان ساكن پایتخت هستند، این مسئله به خوبی بیانگر این حقیقت است كه تنها ساكنان پایتخت به دنبال آزادی نیستند.
از نظر دولت مركزی كوبا، تهدیدآمیزترین مخالفان بی شك روزنامه نگاران مستقل هستند. این روزنامه نگاران هم گزارشگران حرفه ای هستند و هم آن عده كه تنها به سوژه های مورد علاقه خود می پردازند. اقتصاددان ها، مهندسان، رعیت ها، فیزیكدان ها، معلم ها و فعالان اتحادیه های تجاری نیز در زمره همین افراد قرار می گیرند. تاریخ روزنامه نگاری مستقل در كوبا به سال ۱۹۸۰ و پس از آن بازمی گردد، زمانی كه ایستگاه های رادیویی واقع در میامی تماس های تلفنی خود با آزاداندیشانی را كه ساكن كوبا بودند آغاز كردند. پس از آن در ۱۹۹۰ و زمانی كه سیستم تماس مستقیم میان ایالات متحده و كوبا برقرار شد، تعدادی از روزنامه نگاران در میان هشت آژانس خبری تقسیم شدند. در طول ۱۰ سال گذشته بسیاری از این روزنامه نگاران جلای وطن كرده و به هدایت همكاران خود از دور مشغولند. فعالیت آن دسته از روزنامه نگارانی هم كه در كوبا باقی مانده اند به كار در وب سایت هایی مانند كوبانت خلاصه شده است. البته نباید فراموش كرد كه به دلیل ممنوعیت استفاده از اینترنت در كوبا اكثر خوانندگان این سایت ها را مهاجران یا كارشناسان مسائل كوبا كه اسپانیایی هستند تشكیل می دهند. البته گردانندگان این سایت ها تمام تلاش خود را برای رساندن صدایشان به عامه مردم نیز به كار می گیرند. به عنوان نمونه در یك وب سایت مطرح كه پایگاه فعالیت آنها در میامی واقع شده است سالانه یك بار گزارش خود را چاپ كرده و به دست عامه مردم می رسانند. درست پیش از این سركوب مخالفان بود كه صدها كوبایی روزنامه نگاری مستقل را تجربه می كردند. برخی از آنها به نوشتن سرمقاله و یادداشت پرداخته و تعداد بسیاری گزارش های ۳۰۰ تا ۴۰۰كلمه ای تهیه می كردند. موضوع بیشتر این گزارش ها به مسائلی مانند نقض حقوق بشر، بیان فعالیت های انجام گرفته در راستای آزادی زندانیان سیاسی و بحران اقتصادی در كوبا اختصاص داشت. در كوبا این روزها كمتر از نیمی از این افراد باقی مانده و به فعالیت خود ادامه می دهند. رال ریورو كه از مشهورترین شاعران و خبرنگار مستقل كوبا است، پس از تصویب قانون شماره ۸۸ در یكی از نوشته های خود شرایط فعلی در كوبا را این گونه بیان كرد: هیچ فرد و هیچ قانونی نمی تواند من را به دلیل پوشش اخبار دستگیری گسترده مخالفان یا قیمت محصولات غذایی اصلی در كوبا یا مصیبت مهاجرت سالانه بیش از ۲۰هزار كوبایی به ایالات متحده، جنایتكار یا خائن به وطن بخواند. درست چندماه پس از این نوشته ها بود كه دولت به این نتیجه رسید كه رال ریورو برخلاف تصور خود یك جنایتكار بوده و باید در سن ۵۷ سالگی به ۲۰ سال حبس محكوم شود. به گفته هم دوره ای های رال، وی یكی از ۱۰ روشنفكری بوده كه در سال ۱۹۹۱ نامه اعتراض آمیز به فیدل كاسترو را امضا كرد و البته تنها بازمانده از آن گروه ۱۰نفره كه باقی ماندن در وطن را به مهاجرت ترجیح داده است. در دادگاه رسیدگی به اتهامات رال ریورو دادستان ادعا كرد كه وی به دستور ایالات متحده گروهی را برای مخالفت با حكومت ساماندهی كرده بود. در نهایت رال ریورو به اتهام انجام فعالیت های ضدحكومتی، نوشتن مقاله های ضدحكومتی و انتشار مجله ضدحكومتی و كار برای یك آژانس خبری ضدحكومتی گناهكار شناخته شد. ریورو آدم سرزنده و شادی است بنابراین حتما زمانی كه توصیفی كه از وی در كیفرخواست آمده بود برایش خواندند، لبخندی بر لب آورده است. از نگاه دادستان او اغلب با افرادی ضد اجتماعی كه هدفشان تاثیرگذاری منفی و مخرب بر مردم است همكاری داشته، ایده های مخرب و ناخوشایندی در مورد فرآیند انقلاب داشته، به احضارهای رسمی بی توجهی كرده، باعث تحریك افراد شده و به هنجارهای همزیستی اجتماعی احترام نمی گذارد. ریورو كه به زبان روسی تكلم می كند از تحسین كنندگان و علاقه مندان به ادبیات شوروی است. او شعرهای زندانی كولاگ و یوزف براوسكی را می پسندد و خواننده آثار شاعر روسی آنا آخماتوا است. آخماتوا در سروده معروف خود به زیبایی توصیف می كند كه چگونه هفده ماه در بیرون زندان لنینگراد در انتظار آزادی فرزند محبوبش لحظه شماری كرده است. اكنون ریورو خود شاعری است كه به جرم نگاشتن حقیقت به كولاگ فرستاده شده است.
موضوعی داخلی
در جریان محاكمه ریورو، دو عامل مخفی علیه وی شهادت دادند. یكی از این عوامل كه نام رمز وی «میگوئل» است رئیس سابق تعاونی روزنامه نگاران مستقل كوبا است. مامور دیگر كه ۸۲ساله است و به نام رمز «اوكتایو» خوانده می شود حداقل ۴۰ سال به عنوان عامل مخفی فعالیت كرده است. وی به گفته خود حداقل سابقه ده سال روزنامه نگاری دارد. این ادعا در صورت صحت لكه ننگی چه در تاریخ روزنامه نگاری كوبا و چه در تاریخ فعالیت های دستگاه های امنیتی این حكومت است.
با توجه به اینكه روزنامه نگاران مستقل كوبایی همگی با نام واقعی خود فعالیت می كنند چیز زیادی برای كشف كردن باقی نمانده است. بدین ترتیب عوامل مخفی فعالیت خود را معطوف به كشف هویت نویسندگانی می كنند كه برای هر نوشته منتشر شده خود در اینترنت مبلغ ناچیزی در حد ۱۵ تا ۲۰ دلار دریافت می كنند. به رغم محدودیت عرصه فعالیت عوامل مخفی، آنها باز هم تاثیر مخرب خود را بر روند امور باقی می گذارند. برخی از این عوامل با نفوذ در گروه ها و جمع های مختلف عمدا سعی در ایجاد اختلاف و چندپاره كردن آنها دارند و دیگران با تاسیس انبوه موسسات ظاهرا مستقل عمدا باعث می شوند تا امكان تشخیص موسسات تاثیرگذار دشوار شده و در نهایت قدرت این موسسات واقعی به شدت كاهش یابد. این امر سرانجام به اعتبارزدایی از جامعه مدنی و نهادهای وابسته به آن منتهی می شود.
برای مثال عامل مخفی «تانیا» با تاسیس گروهی تحت عنوات «حزب حقوق بشر» عمدا چنان گروه اصلی را كه تحت همین نام فعالیت می كرد تحت فشار قرار داد كه آنها مجبور شدند عنوان «مرتبط با بنیاد آندره ساخاروف» را به نام خود افزوده و بدین ترتیب میان خود و این گروه تمایزی قائل شوند. جالب اینجاست كه رئیس حزب حقوق بشر اصلی «ونه مونته د اوكا» در سال ۲۰۰۰ بازداشت و به زندان افكنده شده بود. جایگزین او، ایلیو لوی پاپرز هم كه چندماه به این سمت منصوب شده بود از سال ۲۰۰۲ بدون تفهیم اتهامات در بازداشت به سر می برد. یكی از معدود روزنامه نگاران مستقلی كه هنوز به زندان انداخته نشده است در مورد شرایط فعلی می گوید: گاهی اوقات تنها جایی كه یك مرد با شرف را می توانید بیابید زندان است. اكنون نیز یكی از همان زمان ها است.
فشار دولت كوبا بر كمیسیون حقوق بشر و آشتی ملی به شدت موثر بوده است. این كمیسیون كه نظارت بر وضعیت زندانیان سیاسی در كشور را بر عهده دارد اكنون دو تن از بازرسان اصلی خود را هم در بند می بیند. یكی از این زندانیان جدید مارچلو لوپز با اوبره است. او كه ناخدای سابق كشتی است پس از آنكه دولت در سال ۱۹۹۴ كشتی حامل فراریان از این كشور را غرق كرد چنان به خشم آمد كه تصمیم گرفت به كمیسیون ملحق شود. متن كیفرخواست صادره علیه وی بیشتر شبیه بیانیه نامزدی یك فعال حقوق بشری برای دریافت جایزه صلح نوبل بود. در این كیفرخواست آمده است: در حالی كه بر نقض قوانین نظارت می كرد به خانواده های زندانیان پیشنهاد می كرد تا با سازمان های بین المللی تماس بگیرند بااوبره در آخرین اقدام خود لیست ۷۵ زندانی سیاسی كه در همان روزها توسط دولت دستگیر شده بودند را تهیه كرده و منتشر ساخت. او مطلقا نمی دانست كه یك روز بعد خود تبدیل به نفر هشتادو ششم آن لیست خواهد شد. او پس از محاكمه ای كوتاه به گذران ۱۵ سال حبس محكوم شده است. زندانی بعد اما مارچلو كانو رودریگوئز است. او دكتری است كه اكنون به اتهام فعالیت های غیرمجاز در عرصه پزشكی به ۱۸ سال حبس محكوم شده است.
مارچلو در واقع به دلیل توزیع دارو میان زندانیان سیاسی و خانواده های آنان با چنین مجازاتی روبه رو شده است. مارچلو علاوه بر عضویت در كمیسیون حقوق بشر، موسس اتحادیه پزشكان كوبایی است. امری كه شاید بسیار بیشتر از كمك به زندانیان سیاسی و خانواده هایشان خشم كاسترو را برانگیخته است. فراموش نباید كرد كه بهداشت و درمان یكی از اصلی ترین نقاط قوت دولت و مایه افتخار كاسترو است. مارچلو با تاسیس این اتحادیه تصویر اعضای سابق را درهم شكست.
در جریان سركوب های دولتی، چهار پزشك دیگر هم دستگیر شده و به پشت میله ها منتقل شدند. چند كلینیك مستقل و غیردولتی هم از سوی ماموران امنیتی پلمب شدند. تنها در یك مورد در كلینیكی غیردولتی حدود ۵۰ كیلوگرم دارو معدوم شد. علاوه بر این داروها كه شامل چیزهای ساده ای مانند آنتی بیوتیك، مسكن ها، ویتامین ها و غیره می شوند تجهیزات پزشكی مانند دستگاه اكسیژن و یا دستگاه های بخش قند خون هم شكسته و معدوم شدند.
دولت كوبا در مورد گروه های پزشكی هم روشی مشابه فعالان حقوق بشر پیش گرفته است. تاسیس گروه های هم نام بهترین راه برای بی اعتبار كردن گروه های اصلی است. در این مورد عامل مخفی به نام ارنستو گروهی تحت عنوان «اتحادیه مستقل پزشكان كوبایی» راه اندازی كرد. از جمله گروه های دیگری كه در سركوب دولتی هدف حملات بسیار قرار داشت «جنبش آزادی مسیحی» بود. این جنبش تحت رهبری اوسوالدو ساردی كه به نحو حیرت آوری كاسترو وی را آزاد گذاشته و حتی امكان سفر به اروپا برای دریافت جایزه ساخاروف را هم به او داده است، عامل اصلی پروژه وارك هستند.
طبق قانون اساسی كوبا در صورتی كه طرحی به امضای حداقل ده هزار رای دهنده برسد، امكان ارائه مستقیم آن به پارلمان وجود دارد. این جنبش با همكاری یك گروه اپوزیسیون تحت نام تودوس یونیووس كه در جریان سركوب ها چهار عضو و در جمع شش فعال اصلی خود را از دست داده بود، موفق به جمع آوری ۱۱ هزار امضا در كمتر از یك سال شده و بدین ترتیب در ماه مه ۲۰۰۲ طرحی را به پارلمان ارائه دادند كه به موجب آن آزادی بیان، آزادی اتحادیه ها، عفو برای زندانیان سیاسی، انتخابات آزاد و غیره به رسمیت شناخته می شد. كاسترو در ابتدا ترجیح داد در قبال این طرح سكوت كند اما حضور جیمی كارتر رئیس جمهوری سابق آمریكا همه چیز را به هم ریخت. كارتر كه در آن زمان در هاوانا بود از نطق رادیویی خود برای اشاره به این موضوع استفاده كرده و آن را در سرتاسر كشور و جهان مطرح كرد. كاسترو كه رنجیده و همزمان زخم خورده به نظر می رسید در واكنش به سخنان كارتر از مردم خواست تا صدای خود را به گوش همه برسانند. یك ماه بعد قریب به ۹۹ درصد از حائزین شرایط رای در كوبا به این طرح «نه» گفته و خواستار حفظ نظام سوسیالیستی حاكم شدند. البته بدیهی است كه مطابق معمول عدم موافقت با حفظ نظام سوسیالیستی اصلا در گزینه ها وجود نداشت.
جرٲت تصور
پروژه وارلا به رغم تمامی فشارها در عمل دولت كاسترو را به واهمه انداخت. این پروژه نشان داد كه شهروندانی كه روزگاری مطیع كاسترو بودند اكنون به تدریج از پیله وحشت و هراس بیرون می آیند. در چنین شرایطی زمانی می توان سركوب فعالان سیاسی و فشارهای وارد شده بر نهادهای مستقل را نتیجه بخش دانست كه افرادی چون سارای بتوانند از خشم فروخورده و متراكم شده در راستای پیشبرد اهداف خود استفاده كنند. اگر حتی همان یازده هزار شهروندی كه جرات امضای درخواست تغییرات را داشتند در جریان سركوب ها و یا حتی مدت كوتاهی پس از آن سازمان دهی می شدند امكان شكل گیری جنبشی مشابه «منشور ۷۷» در چكسلواكی سابق وجود داشت. متاسفانه هنوز هم نمی توان نشانه ای مبنی بر سازمان دهی و جهت دهی به این نارضایتی متراكم یافت. به علاوه این ریسك هم وجود دارد كه در صورت عدم موفقیت ناراضیان در سازماندهی این افراد، آنها هم از نتیجه بخش بودن حركاتی این چنین سرد شده و به جمع ناظرین خاموش بپیوندند.
كاسترو با زندانی كردن گل های سرسبد جامعه مدنی كوبا اكنون می تواند مطمئن باشد كه در صورت حذف وی از قدرت چه به دلیل بیولوژیك و چه ایدئولوژیك این كشور گرفتار آشوبی جدی خواهد شد چراكه جامعه این كشور خود را برای عصر پس از كاسترو آماده نكرده است. در واقع انتقال قدرت در چنین دورانی با حوادث خونین رومانی دوران چائوشسكو در سال ۱۹۸۹ همراه خواهد بود تا با آرامش لهستان و بازنشستگی ژنرال جاروزلسكی.
سركوب سیاسیون در ابعاد بین المللی نیز به وجهه كاسترو آسیب وارد كرده است. شاید اكنون دیگر چهره های سرشناس هالیوودی حامی وی حاضر باشند در مورد حمایت بی قید و شرط خود از وی تجدید نظر كنند. در خارج از هالیوود و در آن سوی آب ها، این سركوب باعث تحولات سیاسی حیرت آوری شد. در فرانسه حزب كمونیست با ۴۱۴ رای موافق در قبال هیچ رای مخالف بیانیه ای صادر كرده و خواستار آزادی ناراضیان سیاسی شد. نمایندگان كمونیست فرانسوی در این میان حتی گوی سبقت را از نمایندگان كنگره آمریكا هم ربوده اند. عفو بین الملل هم ۷۵ زندانی سیاسی مزبور را زندانیان عقیده خوانده و دولت های بریتانیا، كانادا، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا هم با ابراز خشم خود عمدا با درخواست از شهروندان خود برای عدم سفر به كوبا ضربه ای شدید به اقتصاد مبتنی بر توریسم این كشور وارد كردند.
به نظر می رسید كه كاسترو این بار در خواندن بازی رقبای خود اشتباه كرده است. او هرگز انتظار نداشت با توجه به شرایط عراق اقدام وی چنین توجهی را برانگیخته و با چنین مجموعه ای از انتقادات مواجه شود. واكنش های خارجی عمدتا نقطه ضعف اصلی كوبا را نشانه گرفتند: اقتصاد كشور. در میان كشورهایی كه این سركوب را محكوم كردند، برخی از نزدیكترین شركای تجاری كوبا هم به چشم می خورند. مخالفان تحریم های تجاری كوبا در درون آمریكا ناگهان به سكوت واداشته شدند. استثنائات تحریم دیگر تجدید نشده و اتحادیه اروپایی هم به این باور رسید كه كوبا دیگر صلاحیت دریافت كمك های اضافی از سوی این اتحادیه را ندارد.
هاوانا آنگونه كه واكنش رسانه های رسمی این كشور نشان می دهد بیش از هر چیز از خشم و نارضایتی دوستان سرشناس خود آزرده شد. از میان افرادی كه به شدت سركوب سیاسیون را محكوم كردند چهره های سرشناسی چون خوزه ساراماگو نویسنده شهیر و برنده نوبل ادبیات، ادوارد گالیانو نویسنده اروگوئه ای مشهور و چند ده تن دیگر را می توان نام برد. انتقاد غیرمنتظره و همزمان شدید آنها باعث شد تا جامعه هنری كوبا با هدایت كاسترو پیامی برای دوستان ما در دوردست فرستاده و اقدامات دستگیرشدگان را به عنوان «تلاش برای آماده سازی زمینه برای تهاجم نظامی آمریكا علیه كوبا» تلقی كنند. در میان امضاكنندگان این نامه چهره هایی چون آلیسیا آلونسو قهرمان باله، چوچو والدس موسیقیدان، اومرا پورتوندو خواننده و ایزابولیان معمار و طراح اصلی تجدید بنای هاوانای قدیم به چشم می خورند.
جامعه مدنی كوباشاید از این سركوب و تهاجم به شدت ضربه دیده باشد اما هنوز از بین نرفته است. روزنامه نگاران مستقل به نوشتن مثبت روایاتی از همكاران زندانی شان و حقایق تلخ كشور ادامه می دهند. در جایی كه ریورو در گوشه سلول انفرادی اش شعر می سراید، انبوه شعرهای تاثیرگذار وی بر روی سی دی ها و كاست های صوتی تكثیر شده و در میان مردم پخش می شود. همكار او مانوئل واسكوئز پورتال هم كه در حال گذران زندان ۱۸ ساله خود است توانسته است خاطرات خود در زندان بونیاتو را به هر نحو ممكن به بیرون قاچاق كند. تلاش های مارچلو پونر بااوبره هم در جلب افكار عمومی به سوی زندانیانی كه در انتظار مجازات اعدام هستند موفقیتی جهانی كسب كرده است. زنان زندانیان سیاسی كوبا حالا الهام گرفته از همتایان آرژانتینی خود هر هفته رژه ای ساكت را مقابل زندان ها برگزار می كنند و خواهان آزادی همسران خود می شوند. خانواده زندانیان اكنون می گویند كه از حمایت بی دریغ دوستان، آشنایان و بستگان و حتی غریبه ها برخوردارند.
سركوب سیاسی معترضین، بازگشت اپوزیسیون به قدرت و انسجام سابق را به تعویق انداخته است. عامه مردم این كشور هنوز آماده ریختن به خیابان ها و درخواست آزادی نیستند. در ۴۷ سال گذشته كوبایی ها براساس غریزه هنگام نارضایتی شدید از اوضاع داخلی كشور مهاجرت را برگزیده اند حال چه به صورت قانونی و چه غیرقانونی. این موج های عظیم و پی در پی مهاجرت اكنون اقلیت پراكنده ای از كوبایی ها را در نقاط مختلف به وجود آورده كه تعداد آنها چندان معدود هم نیست. مجموع مهاجرین قریب به ۱۰ درصد جمعیت ۱۲ میلیونی جزیره برآورد می شود. این حجم از مهاجرین باعث شده است تا كوبا عملا از افرادی كه در سایر كشورهای كمونیست هسته اصلی اصلاحات را شكل می دادند تهی شود. بسیاری از ناراضیان كوبایی به جای تلاش برای تغییر كشور خود ترجیح دادند آن را ترك كنند. آنها ترجیح می دهند با پاهای خود رای دهند. كاسترو این واقعیت را دریافته است. او می داند كه در این جزیره شاید كمبود های متعددی وجود داشته باشد اما در یك زمینه قطعا كمبودی وجود ندارد و آن هم تعداد افرادی است كه مایل به مهاجرت هستند. او اكنون با كارت مهاجرت همانند قماربازی حرفه ای بازی می كند. او از این پدیده همزمان به عنوان سوپاپی امنیتی برای ایجاد تعادل در سطح نارضایتی داخلی و نیز اهرمی برای فشار بر واشینگتن كه در كابوس رسیدن انبوهی از قایق های مملو از مهاجرین به سر می برد، استفاده می كند.
متهم كردن كوبایی ها كه در رویای مهاجرت از این جزیره هستند شاید چندان هم منصفانه نباشد. آنها می خواهند خود را از میان خرابه های كمونیسم نجات دهند. اما باور كنید حتی تصور این امر هم می تواند برای شما خطرناك باشد. در دهه ۱۹۸۰ زندان بونیاتو محل نگهداری زندانی احمقی بود كه رویای خود برای مهاجرت از كشور را نزد دوستان خود افشا كرده بود. رویای شبانه و روایت آن برای دوستان به بهای دو سال زندان تمام شده بود. این زندانی آن زمان به «رویا بین بونیاتو» معروف شده و شهرتی جهانی یافته بود. بونیاتو اكنون محل نگهداری ۶ تن از ۷۵ شهروندی است كه این بار نه رویای مهاجرت كه رویای تغییر كشور از درون را در سر داشتند. موفقیت یا شكست این افراد در گذر زمان مشخص خواهد شد، آنچه كه از هم اكنون مسلم است این واقعیت بدیهی است كه كوبا برای نجات به رویابین های بیشتری نیاز دارد.
نام مستعار یك تحلیلگر مسائل سیاسی و كارشناس جوامع بسته در كوبا
منبع: فارن افرز
نگاه
منت مردن در هشتاد سالگی
دكتر فریدون مجلسی
ظاهرا فیدل كاسترو نیز به غروب خود نزدیك می شود. شاهد آن بوده ایم كه هر كس لب به انتقاد از این چریك قدرتمدار پیر بگشاید، مریدانش ایراد خواهند گرفت كه از آمار باسوادان كوبا خبر نداری. نمی دانی كه در هر ده كوره ای بنگاه های بهداشتی گسترده است و به بیماران آسپرین می دهند و با امپریالیسم مبارزه ای آشتی ناپذیر دارد و دیگر هیچ. گویی در كره جنوبی كه با كوبا آغاز كرد اما با امپریالیسم مبارزه ای آشتی ناپذیر ندارد، مردم بی سوادند و از دكتر و دارو محروم. خواهند گفت كره جنوبی را آمریكایی ها به زور مرفه كرده اند. و ژاپن را و تایوان را و مالزی را و آلمان غربی را در زمانی كه هنوز از نیمه اش جدا بود حامیان فیدل كاسترو فراموش می كنند كه با این منطق ناگهان استالین را كنار می گذارند و آمریكای امپریالیست را عملا حامی و موجب رفاه و عمران كشورهای دست نشانده اش معرفی می كنند. پس امپریالیسم و استعمار چه می شود خوب است یا بد است اجازه دهید مثال قیاسی كره جنوبی و كوبا را ادامه دهیم. در نیمه دوم دهه ۱۹۵۰ میلادی دو حكومت فاسد دست نشانده آمریكا در دو كشور تقریبا
هم قد و اندازه و دارای منابع انسانی و اقتصادی و معدنی و صنعتی مشابه مستقر بودند. یكی رژیم فاسد و دست نشانده باتیستا در كوبا در نزدیك ترین فاصله به آمریكا و دیگری رژیم فاسد و دست نشانده سیگمان ری در كره جنوبی در دورترین فاصله به آمریكا. هر دو دچار عقب ماندگی و فساد رهبران خودكامه و فقر و فحشا. دست بر قضا شبه جزیره كره چندی پیش از آن در پی جنگی بزرگ به دو نیم شده و یك جمهوری توده ای مادام العمر در شمال و رژیم فاسد سیگمان ری در جنوب آن مستقر شده بود كه این دو نیمه نیز از توازن ارضی و جمعیتی و منابع طبیعی و اقتصادی مشابه برخوردار بودند. چندی پس از آنكه جناب فیدل كاسترو جوان رژیم فاسد باتیستا را در كوبا سرنگون و رژیم تراز نوین مادام العمر خود را جایگزین آن كرد، در كره جنوبی نیز به دنبال یك شورش دانشجویی، ژنرال پارك چونگ هی رژیم خودكامه سیگمان ری را سرنگون كرد و راه دموكراسی و آزادی نسبی را گشود. در كره شمالی نیز رژیم تراز نوین كیم ایل سونگ به بقای مادام العمر خود تا دم مرگ ادامه داد و سرانجام بار سنگین قدرت را به فرزند نامدار و اندكی ژولیده خویش تحویل داد. اكنون كره شمالی گرسنه، بمب اتمی دارد و هیچ چیز دیگر ندارد، كره جنوبی سیر و مرفه بمب اتمی ندارد و همه چیز دارد و كوبا هنوز، یا دست كم تا پیش از اینكه فیدل كاسترو از پای افتد، هیچ كدام را ندارد و در عوض به سخنرانی های پایان ناپذیر خدایگانش گوش می دهد و اگر درز در باز بماند نخبگانش راه گریز در پیش می گیرند، به طوری كه رئیس نابغه چند سال پیش برای خنثی كردن این گریز مغزها، داوطلبانه هر چه بی مغز و مجرم و جانی بود را به كشتی ها و قایق ها سوار و راهی فرار تشویق آمیز به سوی فلوریدا كرد، تا با این تدبیر طرف را ناچار به بستن راه فرار كند. در آنجا مردم همه سواد دارند تا فقط آنچه را جناب فیدل می فرماید بتوانند بخوانند. آسپرین هم دارند. در عوض نبود اتومبیل و حیات دنیوی محیط زیست را تمیزتر نگاه داشته است. نیشكر هنوز محور اقتصاد تك محصولی است و فحشا عامل جذب توریست های ویژه و كسب ارز است و اكنون كه صحبت از جانشینی مطرح می شود، چرا رائول كاستروی ۷۵ساله كه قطعا از نبوغ اخوی برخوردار است جانشین او نشود مگر در كره شمالی هم كیم چونگ ایل نابغه جانشین پدر نشد مگر علی اف جای علی اف ننشست و اسد به جای اسد مگر مبارك هم به مباركی همین خیال را ندارد مگر نبوغ ریاست ارثی نیست پس چرا كاسترو به جای كاسترو ننشیند در واقع فساد اصلی و بزرگ قدرت است و بقای در قدرت. به همین دلیل است كه نظام های جمهوری انتخاب مكرر یك شخص را در مقام ریاست جمهوری ممنوع می كنند تا زمانی كه رئیس جمهور بداند كه پس از پایان یك یا دو دوره باید به خانه خود بازگردد و مانند سایر مردم زندگی كند، انسانی مانند دیگران است. وگرنه برگزیده و متفاوت می شود و حالت الوهیت پیدا می كند، دارای دربار و هیبت سلطانی می شود. خودش كه نابغه است هیچ، فرزند یا برادرش نیز طبعا نابغه می شود. گویی در میان یك ملت طی چهل سال یا پنجاه سال حتی یك نفر یافت نمی شده است كه جای او را بگیرد. یك زمان ۳۰ساله است و به اعتبار جوان بودن و انرژی و شور انقلابی و غیره توجیه می شود، یك زمان كه دیگر نفسش هم درنمی آید به اعتبار پیری و تجربه و نیاز ملت و گذشته چنین و چنان توجیه می شود. اما آنچه در اصل و فرع مطرح است قدرت است و قدرت و عشق به قدرت، بقای در قدرت و اعمال قدرت تا آخرین نفس، كه حتی بیماری و مرگ طبیعی در ۸۰سالگی را ناشی از فشار كار می داند و منت مردن در ۸۰سالگی را هم بر سر ملتی می گذارند كه البته چندان تمایلی به تحمیل چنان بارهای سنگینی به ایشان نداشته است. او كه وجود خود را اجتناب ناپذیر و منحصربه فرد در میان ملتش می پندارد، در واقع با نالایق و سترون پنداشتن ملتش بیش از همه به همان ملت اهانت می كند. به امید آنكه با غروب كاسترو و ماجراها و ماجراجویی هایش ملت كوبا نیز با همت خود فرصت یابد زندگی مرفه و فارغ از تنش را در آن سرزمین زیبا بیازماید.
هم قد و اندازه و دارای منابع انسانی و اقتصادی و معدنی و صنعتی مشابه مستقر بودند. یكی رژیم فاسد و دست نشانده باتیستا در كوبا در نزدیك ترین فاصله به آمریكا و دیگری رژیم فاسد و دست نشانده سیگمان ری در كره جنوبی در دورترین فاصله به آمریكا. هر دو دچار عقب ماندگی و فساد رهبران خودكامه و فقر و فحشا. دست بر قضا شبه جزیره كره چندی پیش از آن در پی جنگی بزرگ به دو نیم شده و یك جمهوری توده ای مادام العمر در شمال و رژیم فاسد سیگمان ری در جنوب آن مستقر شده بود كه این دو نیمه نیز از توازن ارضی و جمعیتی و منابع طبیعی و اقتصادی مشابه برخوردار بودند. چندی پس از آنكه جناب فیدل كاسترو جوان رژیم فاسد باتیستا را در كوبا سرنگون و رژیم تراز نوین مادام العمر خود را جایگزین آن كرد، در كره جنوبی نیز به دنبال یك شورش دانشجویی، ژنرال پارك چونگ هی رژیم خودكامه سیگمان ری را سرنگون كرد و راه دموكراسی و آزادی نسبی را گشود. در كره شمالی نیز رژیم تراز نوین كیم ایل سونگ به بقای مادام العمر خود تا دم مرگ ادامه داد و سرانجام بار سنگین قدرت را به فرزند نامدار و اندكی ژولیده خویش تحویل داد. اكنون كره شمالی گرسنه، بمب اتمی دارد و هیچ چیز دیگر ندارد، كره جنوبی سیر و مرفه بمب اتمی ندارد و همه چیز دارد و كوبا هنوز، یا دست كم تا پیش از اینكه فیدل كاسترو از پای افتد، هیچ كدام را ندارد و در عوض به سخنرانی های پایان ناپذیر خدایگانش گوش می دهد و اگر درز در باز بماند نخبگانش راه گریز در پیش می گیرند، به طوری كه رئیس نابغه چند سال پیش برای خنثی كردن این گریز مغزها، داوطلبانه هر چه بی مغز و مجرم و جانی بود را به كشتی ها و قایق ها سوار و راهی فرار تشویق آمیز به سوی فلوریدا كرد، تا با این تدبیر طرف را ناچار به بستن راه فرار كند. در آنجا مردم همه سواد دارند تا فقط آنچه را جناب فیدل می فرماید بتوانند بخوانند. آسپرین هم دارند. در عوض نبود اتومبیل و حیات دنیوی محیط زیست را تمیزتر نگاه داشته است. نیشكر هنوز محور اقتصاد تك محصولی است و فحشا عامل جذب توریست های ویژه و كسب ارز است و اكنون كه صحبت از جانشینی مطرح می شود، چرا رائول كاستروی ۷۵ساله كه قطعا از نبوغ اخوی برخوردار است جانشین او نشود مگر در كره شمالی هم كیم چونگ ایل نابغه جانشین پدر نشد مگر علی اف جای علی اف ننشست و اسد به جای اسد مگر مبارك هم به مباركی همین خیال را ندارد مگر نبوغ ریاست ارثی نیست پس چرا كاسترو به جای كاسترو ننشیند در واقع فساد اصلی و بزرگ قدرت است و بقای در قدرت. به همین دلیل است كه نظام های جمهوری انتخاب مكرر یك شخص را در مقام ریاست جمهوری ممنوع می كنند تا زمانی كه رئیس جمهور بداند كه پس از پایان یك یا دو دوره باید به خانه خود بازگردد و مانند سایر مردم زندگی كند، انسانی مانند دیگران است. وگرنه برگزیده و متفاوت می شود و حالت الوهیت پیدا می كند، دارای دربار و هیبت سلطانی می شود. خودش كه نابغه است هیچ، فرزند یا برادرش نیز طبعا نابغه می شود. گویی در میان یك ملت طی چهل سال یا پنجاه سال حتی یك نفر یافت نمی شده است كه جای او را بگیرد. یك زمان ۳۰ساله است و به اعتبار جوان بودن و انرژی و شور انقلابی و غیره توجیه می شود، یك زمان كه دیگر نفسش هم درنمی آید به اعتبار پیری و تجربه و نیاز ملت و گذشته چنین و چنان توجیه می شود. اما آنچه در اصل و فرع مطرح است قدرت است و قدرت و عشق به قدرت، بقای در قدرت و اعمال قدرت تا آخرین نفس، كه حتی بیماری و مرگ طبیعی در ۸۰سالگی را ناشی از فشار كار می داند و منت مردن در ۸۰سالگی را هم بر سر ملتی می گذارند كه البته چندان تمایلی به تحمیل چنان بارهای سنگینی به ایشان نداشته است. او كه وجود خود را اجتناب ناپذیر و منحصربه فرد در میان ملتش می پندارد، در واقع با نالایق و سترون پنداشتن ملتش بیش از همه به همان ملت اهانت می كند. به امید آنكه با غروب كاسترو و ماجراها و ماجراجویی هایش ملت كوبا نیز با همت خود فرصت یابد زندگی مرفه و فارغ از تنش را در آن سرزمین زیبا بیازماید.
نماینده اسبق ایران در اتحادیه اروپایی حقوقدان
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 2:52  توسط جهان ما
|
