منبع: شرق
منبع: آبزرور
به زودى هشتاد ساله مى شود
بحران جانشينى در كوباى پس از كاسترو
آندرس اسكيپانى آدوريس
|
ماه آينده كوبا، ۸۰ سالگى كاسترو را جشن خواهد گرفت و هزاران نفر در مراسم تولد او كه طولانى ترين دوران رهبرى را در تمام جهان داشته، شركت خواهند كرد. كنار تريبون كاسترو در اين مراسم كودك ۱۲ساله اى خواهد ايستاد كه تبلور تمام اميدهاى او براى نجات انقلاب كوبا است.
• • •
گرماى سوزان و رطوبت نفس گير بعدازظهر شهر كوچك كاردناس بيداد مى كند. بوى بنزين كه از پالايشگاه نزديك خليج بلند مى شود، فضا را انباشته است. در خيابان كنارى درشكه ها از مقابل ساختمان آبى رنگ مدرسه راهنمايى «استبان هرناندس» عبور مى كنند. در حياط مدرسه زير درختان نخل بچه هاى مدرسه مشغول صحبت هستند. «اليان گونزالس بروتونس» در ميان جمع آنها است؛ پسربچه اى كه هفت سال پيش او را از آب هاى كنار شهر ميامى آمريكا بيرون كشيدند تا مسئله تابعيت او در مركز توجه سياستمداران، روساى جمهور و كوبايى هاى مقيم هر دو طرف تنگه فلوريدا در آمريكا و كوبا قرار بگيرد. او را در حالى در آب يافتند كه به يك تيوب لاستيك دوچرخه بسته شده بود و تنها نجات يافته از جمع سواران قايقى پر از آوارگان كوبايى بود كه در آب متلاشى شده بود. مادرش و نه كوبايى ديگر همگى در راه فرار از كوبا به آمريكا غرق شده بودند. مقام هاى آمريكايى كه اليان را يافتند تحويل خويشاوندانش در ميامى دادند. اما اين مسئله آتش دشمنى هاى ديرينه دو كشور را برافروخت. كار به ديوان عالى آمريكا كشيد و اين دادگاه در ماه ژوئيه سال ۲۰۰۰ حكم داد كه اليان بايد به كوبا برگردد. «خوان ميگل» پدر ذوق زده به استقبال اليان خندان رفت.
اليان در آن زمان گفت: «آن روز بهترين روز زندگى من بود.» و امروز هم با شلوار رنگى و تى شرت سفيد كه نشان پرچم كوبا و امضاى ارنستو چه گوارا بر آن نقش بسته اليان ۱۲ساله در ميان هم كلاسى هايش خوشحال به نظر مى رسد. اما اليان را تنها مى توان از دور تماشا كرد، چرا كه مامورهاى امنيتى در تمام مدت دور او را گرفته اند. او از امتيازات ويژه اى برخوردار است، تنها كودك كوبايى كه رئيس جمهور كاسترو در مراسم جشن تولدش شركت مى كند. او سمبل مقاومت كوبا در برابر «امپرياليسم» آمريكا است؛ نشانه ايستادگى كوبا براى كودكانش و انقلابش. «ايدانيا دوبره لات» يك انقلابى متعهد است كه در موزه محلى شهر، جايى كه يك اتاق آن به اليان اختصاص داده شده، به او كامپيوتر درس مى دهد. دوبره لات مى گويد: «او يكى از اشياى داخل موزه نيست.» تابلو موزه، «نبرد عقايد»، اهميت اليان را تمام و كمال نشان مى دهد. مبارزه بازپس گرفتن او از آمريكايى ها نام «نبرد عقايد» را به خود گرفت؛ نبردى كه هدفش دميدن روحى تازه در كالبد انقلاب كوبا پس از روزهاى تاريك دهه نود ميلادى بود. سال هايى كه از آن به عنوان «دوره ويژه» ياد مى كنند و كوبا با از دست دادن حاميان و بازار خود در ميان بلوك كشورهاى كمونيستى دوران محروميت سختى را پشت سر گذاشت. اليان نمونه اى است از آن چه نسل بعدى انقلاب كوبا بايد باشد. اما نبرد براى ساختن هم نسلان اليان هنوز در جريان است. در كوچه كنار مدرسه بچه ها دور هم جمع شده اند و جوك تعريف مى كنند. در داستان آنها بچه شيطان كلاس به دليل آن كه گفته «فيدل بايد در اورشليم (بيت المقدس) دفن شود» تنبيه مى شود و او را به خانه مى فرستند. مادربزرگش به او مى گويد: «اوه پسرم، در اورشليم نه. مگر نشنيده اى كسانى كه در اين شهر دفن مى شوند پس از سه روز دوباره سر از خاك برمى دارند.»
در هاوانا، پايتخت هم به نظر مى آيد تلاش براى ساختن نسل انقلاب با مشكل جدى روبه رو شده است. آلفردو از آن دانشجويانى است كه پس از اتمام درس به خدمت دولت كوبا درخواهد آمد. اما به نظر مى آيد از چشم انداز پيش رو و از شيوه حكومت در كوبا چندان راضى نيست. او مى گويد: «مى خواهم امكان ديدن چيزهاى مختلف را داشته باشم، امكان انتخاب از ميان اهداف متفاوت. آدم هاى «فدراسيون دانشجويان دانشگاه» مدام تو را زير نظر دارند و مى خواهند ببينند يك انقلابى «متعهد» هستى يا نه. اگر نباشى ممكن است همه چيز را از دست بدهى. بايد مثل يك دلقك، در ظاهر لبخند بزنى و در درون گريه كنى.» پيدا كردن انقلابى هاى متعهد چندان كار دشوارى نيست. آلخاندرا يكى از اعضاى فدراسيون دانشجويان است كه مدارج ترقى را پشت سر مى گذارد. او در حال گذراندن دوران كارآموزى در شركت هاى دولتى است و از طرفى مامور نظارت بر اين مسئله است كه آيا همه چيز همان طور كه بايد پيش مى رود يا نه. در سال هاى اخير كاسترو بيش از هميشه به جوانان ميدان داده و اطرافيانش را از ميان اين قشر انتخاب كرده است. به نظر مى آيد او هم به اين نتيجه رسيده كه رمز پيروزى و تداوم انقلاب در فتح قلب ها و ذهن هاى جوانان است. او حدود يك ماه ديگر (۱۳ اوت) ۸۰ساله مى شود و صحبت از آينده بدون او كم كم به سخنرانى هايش راه پيدا مى كند. نوامبر سال گذشته او به صراحت نسبت به آينده انقلاب كوبا ابراز نگرانى كرد. محل سخنرانى ماه نوامبر آمفى تئاتر دانشگاه هاوانا بود و اين به هيچ وجه اتفاقى نبود. او از جمعيت دانشجو پرسيد: «آيا قرار است انقلاب از هم پاشيده شود؟ وقتى كسانى كه در صف اول انقلابيون بودند كم كم جايشان خالى مى شود و جا براى رهبرانى كه قرار است از نسل جديد انتخاب شوند، باز مى شود، تكليف چيست؟» اين جملات به قلب مهم ترين مشكلى مى زند كه انقلاب كوبا با آن روبه رو است. از سه هفته بعد از به قدرت رسيدن فيدل در سال ،۱۹۵۹ «رائول كاسترو»، برادرش به عنوان جانشين او برگزيده شد. اما سن و سال او هم كم از برادر بزرگتر ندارد و ماه ديگر رائول ۷۵ساله مى شود. از سوى ديگر او قدرت رهبرى فيدل را هم ندارد و تنها مى تواند نقش يك رهبر موقت را بازى كند. برخى معتقدند رهبرى كوبا به نسل جوان تر انقلابيون منتقل خواهد شد؛ كسانى نظير «كارلوس لاگه» وزير دارايى و «فيليپه پرس روكه» وزير خارجه كوبا. اما سئوال كاسترو در آن سخنرانى فراتر از نگرانى براى آينده كوبا است. اين كه او مى گويد آيا انقلاب محكوم به شكست است، نقاب از ترس عميق ترى برمى دارد؛ ترس حكومت كوبا از اين كه نسل جوان زبان به اعتراض بگشايد و در مقابل دولت بايستد.
«رامون ره نير» يكى از اعضاى انجمن پيشكسوتان انقلاب كوبا است. او مى گويد: «كنار آمدن با جوان ها كار ساده اى نيست. بايد سخت تلاش كنيم تا به آنها بفهمانيم آينده انقلاب به عملكرد آنها بسته است.» روبرتو برونل، دوست رامون هم مى گويد: «بلكه، شايد مجبور شويم براى فهماندن اين مسئله به اين جوانان متوسل به زور شويم.» روبرتو و رامون هردو هم نسل كاسترو هستند و در سال ۱۹۵۸ در «سيراما ئسترا» به جنبش چريكى فرمانده پيوسته اند. دكتر «خورخه كاسا لس ايانو» كه دفتر كارش در موسسه روابط بين الملل درست كنار دفتر پرس روكه وزير خارجه كوبا است. اعتقاد دارد انقلاب هاى مخملين به شيوه كشورهاى شرق اروپا كه توسط جوانان رهبرى مى شود، در كوبا معنايى ندارد چرا كه: «آن چيزها همه اختراع يانكى ها است.» او اصرار دارد كه نسل كسانى مثل لاگه (وزير دارايى كوبا) و روكه آنقدر قدرت دارند كه رهبرى را در دست بگيرند. ترس بزرگ تر از آن است كه سيستم از درون خالى و پوك شود. كاسترو در سخنرانى نوامبر تصريح كرد كه سال ها قبل بزرگ ترين تهديد را شناسايى كرده و نسبت به آن هشدار داده است. او كسانى مانند آلخاندرا را به همين دليل جذب كرده؛ سربازان خودسر و فراقانونى براى جنگ با فساد. آلخاندرا مى گويد: «هدف ما نوعى پروسترويكا نيست، چون به دنبال چيز جديدى نيستيم، مى خواهيم خطاها را اصلاح كنيم؛ تلاشى براى رسيدن به عدالت. اگر براى عقايدمان نجنگيم، جهانى سازى و ليبراليسم هجوم مى آورند و ما را مى بلعند.» آلخاندرا از رهبران دانشجويان انقلابى است، اما از ميان ديگر هم نسلانش حدود ۳۰ هزار جوان هستند كه نقش نگهبانان انقلاب را ايفا مى كنند و بيشتر آنها راه به دانشگاه پيدا نكرده اند. آنها جزء طبقه «تراباخادورس سوسيالس» همان كارگران جامعه هستند يا به تعبير ديپلمات سابق كوبايى «گابريل كالا فورا» اين جوانان را مى توان معادل كوبايى «جوانان گارد سرخ مائو» دانست. كاسترو آنان را «پزشكان روح» خطاب مى كند، كسانى كه وظيفه شان نجات و درمان كوبايى ها از عادات زشتى همچون دزدى و فساد و اختلاس است.
بسيارى از اين جوان ها را مى توان در اطراف پمپ بنزين ها پيدا كرد. اوداليس يكى از همين جوان ها است. او تى شرت «تراباخادورس سوسيالس» را با افتخار به تن مى كند و اطراف پمپ بنزين هاى حومه شهر ماتانيس پرسه مى زند. او مجبور نيست اين كار را بكند ولى به گفته خودش «مى خواهم اين طرف و آن طرف بروم و ببينم اوضاع انقلاب چطور است.» آموزش اوداليس و ديگر جوانان هم عقيده او براى جانشينى كارگران پمپ بنزين هم ظاهراً تجربه جالبى بوده است: اكنون مشخص شده است كه بيش از نيمى از بنزينى كه پيش از آن فروخته مى شده هيچ جايى ثبت نشده است. اما شايد تشخيص و شيوه درمانى كاسترو براى انقلاب كوبا چندان هم درست نباشد. وظيفه «پزشكان روح» اين است كه «سيب هاى گنديده را شناسايى كنند.» اما در كوبا آدم هاى زيادى مشغول به اين كار شده اند. پليس انقلابى همه جا هست و حضور و برخوردش بسيارى از سيب هاى كال را نرسيده، فاسد مى كند. در خيابانى باريك و ميان ساختمان هاى قديمى شهر هاوانا نوجوانان با يك تكه تخته و يك بطرى پلاستيكى مشغول بازى بيس بال هستند. آنها به نظر بى خطر مى آيند، اما حضور يك افسر پليس انقلابى كه در گوشه اى ايستاده باعث مى شود يكى از پسربچه ها به طعنه بگويد: «ما كلاً ۱۱ ميليون نفر جمعيت داريم كه شش ميليون آن پليس هستند.» كارلوس كه مورخ اعتقاد دارد مشكل از چند سيب گنديده فراتر مى رود. او مى گويد: «انقلاب لازم بود، نه تنها در كوبا بلكه در تمام آمريكاى لاتين اما اين انقلاب به شدت محتاج جهش و تحول است.» او كه درباره مسائل مربوط به جوان ها تحقيق مى كند، مى گويد جاى هيچ تعجبى نيست كه نسل جوان ترى كه تجربه تلخ «دوران ويژه» دهه ۹۰ را در بهترين سال هاى زندگى اش پشت سر گذاشته و با داشتن دوستانى در خارج از كشور مزه وسوسه كننده «ميوه ممنوع» مصرف گرايى را چشيده يا شنيده اكنون ناراضى ترين نسل انقلاب باشد. مسلماً مصرف گرايى در كوبا معناى چندانى ندارد. جيره هاى ماهانه بسيار اندك است و براى نمونه شامل يك چهارم ليتر روغن آشپزى، شش تخم مرغ و چهار كيلو برنج و حبوبات مى شود. «خوان» پيرمرد ۶۸ساله اى كه در ساحل مالكون كنار هاوانا ماهى مى گيرد تا به گفته خودش چيزى براى گذاشتن كنار برنج داشته باشد، مى گويد: «با اين حال نمى توانم چندان شكايتى داشته باشم، چون اينجا تنها كشور بدون مشكل است. گاهى دوست دارم غذاى بيشترى براى خوردن داشته باشم، اما براى بقيه چيزها سپاسگزار فرمانده هستم.» اين حرف ها «سيگل» ۳۱ساله را كه كنار او نشسته، برآشفته مى كند. سيگل مى گويد: «مثل روز روشن است كه به غذاى بيشترى احتياج داريم و تازه مسئله فقط اين نيست. ما خيلى تحت فشار هستيم.» اين اختلاف نظر شكاف نسل ها در كوبا را به خوبى نشان مى دهد. انقلاب بسيارى از نيازهاى اوليه كوبايى ها را برآورده كرده است. سيستم آموزشى به گونه اى است كه هيچ كس بى سواد نمى ماند و سيستم بهداشتى و درمانى رايگان است. اما سيگل و هم نسلانش كه با اين امتيازات بزرگ شده اند، نبود آنها را احساس نكرده اند و اكنون به دنبال چيزهاى جديدترى مى گردند. بعضى هم مانند «آبل» پزشك ۳۰ساله معتقدند دستاوردهاى پيشين نتيجه معكوس به بار آورده است. او مى گويد: «ما دكتر داريم ولى دارو نداريم و اگر بخواهند همين طور ما را به كشورهاى ديگر صادر كنند به زودى دكتر هم نخواهيم داشت.» دارو در كوبا كمياب و بسيار گران قيمت است و دليل اصلى آن تحريم آمريكا است. منظور او از صدور پزشك اعزام دكترهاى كوبايى به كشورهاى ديگر آمريكاى لاتين همچون ونزوئلا، بوليوى و اكوادور است. در سال هاى اخير كوبا بيش از ۲۳ هزار پزشك صادر كرده است. از سوى ديگر دكتر «اومار اورلنى» از مركز تحقيقات اقتصادى كوبا مى گويد صادرات پزشك، دارو و مهارت هاى بيوتكنولوژى و مهندسى ژنتيك ۹۰۰ ميليون پوند مازاد تجارى براى كوبا به ارمغان آورده است. او مى گويد: «كمبودهايى كه الان ناچاريم تحمل كنيم بهايى است كه براى داشتن آينده بهتر مى پردازيم.»
اما كاسترو كم كم ۸۰ساله مى شود و شايد لازم باشد «آينده بهتر» زودتر خودش را نشان دهد. ممكن است بعد از او كوبايى ها تمايل چندى براى پرداخت بهاى لازم نداشته باشند چرا كه اقتدار و نفوذ كاسترو بسيارى از مسائل حكومت را خود به خود حل مى كرد. شايد «تصوير كاسترو» اولين قربانى جانشينان او باشد. اين نظر كارلوس تاريخدان است كه مى گويد: «كاسترو براى بخش زيادى از مردم مسئولى محبوب است، اما بخش ديگرى هم هستند كه روز به روز به تعدادشان افزوده مى شود و به فضاى حاكم اعتراض دارند.» به نظر كارلوس مخدوش كردن تصوير كاسترو و انداختن او از چشم مردم شايد تنها راه زنده نگه داشتن انقلاب توسط نسل جوان حزب باشد.
حس ترس از آينده پيشرو، كم و بيش در تمام كوبا مشهود است. «ارنستو» هم نام ۳۴ساله چه گوارا كه كارش حمل بار موز است مى گويد: «به چه [گوارا] افتخار مى كنم، اما كاسترو، به هيچ وجه. با اين حال اميدوارم فيدل ۵۰ سال، ۱۰۰ سال يا ۱۵۰ سال ديگر عمر كند. چون به محض اين كه برود هرج و مرج همه جا را فرا مى گيرد؛ يك هرج و مرج واقعى.» ترديد و بلاتكليفى در فضا موج مى زند، حتى در «كاخ انقلاب» كه خدايان انقلاب كوبا را در خود جاى داده است: مجسمه اى از «خوسه مارتى»، شاعر و آزاديخواه كوبايى كه در برابر سلطه اسپانيايى ها مى جنگيد و تنديسى فلزى از چه گوارا در ورودى وزارت كشور. سرباز جوانى با لباس نظامى زيتونى رنگ در كاخ قدم مى زند. از او مى پرسم به نظرش بعد از مرگ فرمانده چه اتفاقى خواهد افتاد. مى گويد: «چه مى دانم. هيچ كس نمى داند.» رو به مجسمه هاى مارتى و چه مى كند و مى گويد: «حتى آنها هم نمى دانند.
• • •
گرماى سوزان و رطوبت نفس گير بعدازظهر شهر كوچك كاردناس بيداد مى كند. بوى بنزين كه از پالايشگاه نزديك خليج بلند مى شود، فضا را انباشته است. در خيابان كنارى درشكه ها از مقابل ساختمان آبى رنگ مدرسه راهنمايى «استبان هرناندس» عبور مى كنند. در حياط مدرسه زير درختان نخل بچه هاى مدرسه مشغول صحبت هستند. «اليان گونزالس بروتونس» در ميان جمع آنها است؛ پسربچه اى كه هفت سال پيش او را از آب هاى كنار شهر ميامى آمريكا بيرون كشيدند تا مسئله تابعيت او در مركز توجه سياستمداران، روساى جمهور و كوبايى هاى مقيم هر دو طرف تنگه فلوريدا در آمريكا و كوبا قرار بگيرد. او را در حالى در آب يافتند كه به يك تيوب لاستيك دوچرخه بسته شده بود و تنها نجات يافته از جمع سواران قايقى پر از آوارگان كوبايى بود كه در آب متلاشى شده بود. مادرش و نه كوبايى ديگر همگى در راه فرار از كوبا به آمريكا غرق شده بودند. مقام هاى آمريكايى كه اليان را يافتند تحويل خويشاوندانش در ميامى دادند. اما اين مسئله آتش دشمنى هاى ديرينه دو كشور را برافروخت. كار به ديوان عالى آمريكا كشيد و اين دادگاه در ماه ژوئيه سال ۲۰۰۰ حكم داد كه اليان بايد به كوبا برگردد. «خوان ميگل» پدر ذوق زده به استقبال اليان خندان رفت.
اليان در آن زمان گفت: «آن روز بهترين روز زندگى من بود.» و امروز هم با شلوار رنگى و تى شرت سفيد كه نشان پرچم كوبا و امضاى ارنستو چه گوارا بر آن نقش بسته اليان ۱۲ساله در ميان هم كلاسى هايش خوشحال به نظر مى رسد. اما اليان را تنها مى توان از دور تماشا كرد، چرا كه مامورهاى امنيتى در تمام مدت دور او را گرفته اند. او از امتيازات ويژه اى برخوردار است، تنها كودك كوبايى كه رئيس جمهور كاسترو در مراسم جشن تولدش شركت مى كند. او سمبل مقاومت كوبا در برابر «امپرياليسم» آمريكا است؛ نشانه ايستادگى كوبا براى كودكانش و انقلابش. «ايدانيا دوبره لات» يك انقلابى متعهد است كه در موزه محلى شهر، جايى كه يك اتاق آن به اليان اختصاص داده شده، به او كامپيوتر درس مى دهد. دوبره لات مى گويد: «او يكى از اشياى داخل موزه نيست.» تابلو موزه، «نبرد عقايد»، اهميت اليان را تمام و كمال نشان مى دهد. مبارزه بازپس گرفتن او از آمريكايى ها نام «نبرد عقايد» را به خود گرفت؛ نبردى كه هدفش دميدن روحى تازه در كالبد انقلاب كوبا پس از روزهاى تاريك دهه نود ميلادى بود. سال هايى كه از آن به عنوان «دوره ويژه» ياد مى كنند و كوبا با از دست دادن حاميان و بازار خود در ميان بلوك كشورهاى كمونيستى دوران محروميت سختى را پشت سر گذاشت. اليان نمونه اى است از آن چه نسل بعدى انقلاب كوبا بايد باشد. اما نبرد براى ساختن هم نسلان اليان هنوز در جريان است. در كوچه كنار مدرسه بچه ها دور هم جمع شده اند و جوك تعريف مى كنند. در داستان آنها بچه شيطان كلاس به دليل آن كه گفته «فيدل بايد در اورشليم (بيت المقدس) دفن شود» تنبيه مى شود و او را به خانه مى فرستند. مادربزرگش به او مى گويد: «اوه پسرم، در اورشليم نه. مگر نشنيده اى كسانى كه در اين شهر دفن مى شوند پس از سه روز دوباره سر از خاك برمى دارند.»
در هاوانا، پايتخت هم به نظر مى آيد تلاش براى ساختن نسل انقلاب با مشكل جدى روبه رو شده است. آلفردو از آن دانشجويانى است كه پس از اتمام درس به خدمت دولت كوبا درخواهد آمد. اما به نظر مى آيد از چشم انداز پيش رو و از شيوه حكومت در كوبا چندان راضى نيست. او مى گويد: «مى خواهم امكان ديدن چيزهاى مختلف را داشته باشم، امكان انتخاب از ميان اهداف متفاوت. آدم هاى «فدراسيون دانشجويان دانشگاه» مدام تو را زير نظر دارند و مى خواهند ببينند يك انقلابى «متعهد» هستى يا نه. اگر نباشى ممكن است همه چيز را از دست بدهى. بايد مثل يك دلقك، در ظاهر لبخند بزنى و در درون گريه كنى.» پيدا كردن انقلابى هاى متعهد چندان كار دشوارى نيست. آلخاندرا يكى از اعضاى فدراسيون دانشجويان است كه مدارج ترقى را پشت سر مى گذارد. او در حال گذراندن دوران كارآموزى در شركت هاى دولتى است و از طرفى مامور نظارت بر اين مسئله است كه آيا همه چيز همان طور كه بايد پيش مى رود يا نه. در سال هاى اخير كاسترو بيش از هميشه به جوانان ميدان داده و اطرافيانش را از ميان اين قشر انتخاب كرده است. به نظر مى آيد او هم به اين نتيجه رسيده كه رمز پيروزى و تداوم انقلاب در فتح قلب ها و ذهن هاى جوانان است. او حدود يك ماه ديگر (۱۳ اوت) ۸۰ساله مى شود و صحبت از آينده بدون او كم كم به سخنرانى هايش راه پيدا مى كند. نوامبر سال گذشته او به صراحت نسبت به آينده انقلاب كوبا ابراز نگرانى كرد. محل سخنرانى ماه نوامبر آمفى تئاتر دانشگاه هاوانا بود و اين به هيچ وجه اتفاقى نبود. او از جمعيت دانشجو پرسيد: «آيا قرار است انقلاب از هم پاشيده شود؟ وقتى كسانى كه در صف اول انقلابيون بودند كم كم جايشان خالى مى شود و جا براى رهبرانى كه قرار است از نسل جديد انتخاب شوند، باز مى شود، تكليف چيست؟» اين جملات به قلب مهم ترين مشكلى مى زند كه انقلاب كوبا با آن روبه رو است. از سه هفته بعد از به قدرت رسيدن فيدل در سال ،۱۹۵۹ «رائول كاسترو»، برادرش به عنوان جانشين او برگزيده شد. اما سن و سال او هم كم از برادر بزرگتر ندارد و ماه ديگر رائول ۷۵ساله مى شود. از سوى ديگر او قدرت رهبرى فيدل را هم ندارد و تنها مى تواند نقش يك رهبر موقت را بازى كند. برخى معتقدند رهبرى كوبا به نسل جوان تر انقلابيون منتقل خواهد شد؛ كسانى نظير «كارلوس لاگه» وزير دارايى و «فيليپه پرس روكه» وزير خارجه كوبا. اما سئوال كاسترو در آن سخنرانى فراتر از نگرانى براى آينده كوبا است. اين كه او مى گويد آيا انقلاب محكوم به شكست است، نقاب از ترس عميق ترى برمى دارد؛ ترس حكومت كوبا از اين كه نسل جوان زبان به اعتراض بگشايد و در مقابل دولت بايستد.
«رامون ره نير» يكى از اعضاى انجمن پيشكسوتان انقلاب كوبا است. او مى گويد: «كنار آمدن با جوان ها كار ساده اى نيست. بايد سخت تلاش كنيم تا به آنها بفهمانيم آينده انقلاب به عملكرد آنها بسته است.» روبرتو برونل، دوست رامون هم مى گويد: «بلكه، شايد مجبور شويم براى فهماندن اين مسئله به اين جوانان متوسل به زور شويم.» روبرتو و رامون هردو هم نسل كاسترو هستند و در سال ۱۹۵۸ در «سيراما ئسترا» به جنبش چريكى فرمانده پيوسته اند. دكتر «خورخه كاسا لس ايانو» كه دفتر كارش در موسسه روابط بين الملل درست كنار دفتر پرس روكه وزير خارجه كوبا است. اعتقاد دارد انقلاب هاى مخملين به شيوه كشورهاى شرق اروپا كه توسط جوانان رهبرى مى شود، در كوبا معنايى ندارد چرا كه: «آن چيزها همه اختراع يانكى ها است.» او اصرار دارد كه نسل كسانى مثل لاگه (وزير دارايى كوبا) و روكه آنقدر قدرت دارند كه رهبرى را در دست بگيرند. ترس بزرگ تر از آن است كه سيستم از درون خالى و پوك شود. كاسترو در سخنرانى نوامبر تصريح كرد كه سال ها قبل بزرگ ترين تهديد را شناسايى كرده و نسبت به آن هشدار داده است. او كسانى مانند آلخاندرا را به همين دليل جذب كرده؛ سربازان خودسر و فراقانونى براى جنگ با فساد. آلخاندرا مى گويد: «هدف ما نوعى پروسترويكا نيست، چون به دنبال چيز جديدى نيستيم، مى خواهيم خطاها را اصلاح كنيم؛ تلاشى براى رسيدن به عدالت. اگر براى عقايدمان نجنگيم، جهانى سازى و ليبراليسم هجوم مى آورند و ما را مى بلعند.» آلخاندرا از رهبران دانشجويان انقلابى است، اما از ميان ديگر هم نسلانش حدود ۳۰ هزار جوان هستند كه نقش نگهبانان انقلاب را ايفا مى كنند و بيشتر آنها راه به دانشگاه پيدا نكرده اند. آنها جزء طبقه «تراباخادورس سوسيالس» همان كارگران جامعه هستند يا به تعبير ديپلمات سابق كوبايى «گابريل كالا فورا» اين جوانان را مى توان معادل كوبايى «جوانان گارد سرخ مائو» دانست. كاسترو آنان را «پزشكان روح» خطاب مى كند، كسانى كه وظيفه شان نجات و درمان كوبايى ها از عادات زشتى همچون دزدى و فساد و اختلاس است.
بسيارى از اين جوان ها را مى توان در اطراف پمپ بنزين ها پيدا كرد. اوداليس يكى از همين جوان ها است. او تى شرت «تراباخادورس سوسيالس» را با افتخار به تن مى كند و اطراف پمپ بنزين هاى حومه شهر ماتانيس پرسه مى زند. او مجبور نيست اين كار را بكند ولى به گفته خودش «مى خواهم اين طرف و آن طرف بروم و ببينم اوضاع انقلاب چطور است.» آموزش اوداليس و ديگر جوانان هم عقيده او براى جانشينى كارگران پمپ بنزين هم ظاهراً تجربه جالبى بوده است: اكنون مشخص شده است كه بيش از نيمى از بنزينى كه پيش از آن فروخته مى شده هيچ جايى ثبت نشده است. اما شايد تشخيص و شيوه درمانى كاسترو براى انقلاب كوبا چندان هم درست نباشد. وظيفه «پزشكان روح» اين است كه «سيب هاى گنديده را شناسايى كنند.» اما در كوبا آدم هاى زيادى مشغول به اين كار شده اند. پليس انقلابى همه جا هست و حضور و برخوردش بسيارى از سيب هاى كال را نرسيده، فاسد مى كند. در خيابانى باريك و ميان ساختمان هاى قديمى شهر هاوانا نوجوانان با يك تكه تخته و يك بطرى پلاستيكى مشغول بازى بيس بال هستند. آنها به نظر بى خطر مى آيند، اما حضور يك افسر پليس انقلابى كه در گوشه اى ايستاده باعث مى شود يكى از پسربچه ها به طعنه بگويد: «ما كلاً ۱۱ ميليون نفر جمعيت داريم كه شش ميليون آن پليس هستند.» كارلوس كه مورخ اعتقاد دارد مشكل از چند سيب گنديده فراتر مى رود. او مى گويد: «انقلاب لازم بود، نه تنها در كوبا بلكه در تمام آمريكاى لاتين اما اين انقلاب به شدت محتاج جهش و تحول است.» او كه درباره مسائل مربوط به جوان ها تحقيق مى كند، مى گويد جاى هيچ تعجبى نيست كه نسل جوان ترى كه تجربه تلخ «دوران ويژه» دهه ۹۰ را در بهترين سال هاى زندگى اش پشت سر گذاشته و با داشتن دوستانى در خارج از كشور مزه وسوسه كننده «ميوه ممنوع» مصرف گرايى را چشيده يا شنيده اكنون ناراضى ترين نسل انقلاب باشد. مسلماً مصرف گرايى در كوبا معناى چندانى ندارد. جيره هاى ماهانه بسيار اندك است و براى نمونه شامل يك چهارم ليتر روغن آشپزى، شش تخم مرغ و چهار كيلو برنج و حبوبات مى شود. «خوان» پيرمرد ۶۸ساله اى كه در ساحل مالكون كنار هاوانا ماهى مى گيرد تا به گفته خودش چيزى براى گذاشتن كنار برنج داشته باشد، مى گويد: «با اين حال نمى توانم چندان شكايتى داشته باشم، چون اينجا تنها كشور بدون مشكل است. گاهى دوست دارم غذاى بيشترى براى خوردن داشته باشم، اما براى بقيه چيزها سپاسگزار فرمانده هستم.» اين حرف ها «سيگل» ۳۱ساله را كه كنار او نشسته، برآشفته مى كند. سيگل مى گويد: «مثل روز روشن است كه به غذاى بيشترى احتياج داريم و تازه مسئله فقط اين نيست. ما خيلى تحت فشار هستيم.» اين اختلاف نظر شكاف نسل ها در كوبا را به خوبى نشان مى دهد. انقلاب بسيارى از نيازهاى اوليه كوبايى ها را برآورده كرده است. سيستم آموزشى به گونه اى است كه هيچ كس بى سواد نمى ماند و سيستم بهداشتى و درمانى رايگان است. اما سيگل و هم نسلانش كه با اين امتيازات بزرگ شده اند، نبود آنها را احساس نكرده اند و اكنون به دنبال چيزهاى جديدترى مى گردند. بعضى هم مانند «آبل» پزشك ۳۰ساله معتقدند دستاوردهاى پيشين نتيجه معكوس به بار آورده است. او مى گويد: «ما دكتر داريم ولى دارو نداريم و اگر بخواهند همين طور ما را به كشورهاى ديگر صادر كنند به زودى دكتر هم نخواهيم داشت.» دارو در كوبا كمياب و بسيار گران قيمت است و دليل اصلى آن تحريم آمريكا است. منظور او از صدور پزشك اعزام دكترهاى كوبايى به كشورهاى ديگر آمريكاى لاتين همچون ونزوئلا، بوليوى و اكوادور است. در سال هاى اخير كوبا بيش از ۲۳ هزار پزشك صادر كرده است. از سوى ديگر دكتر «اومار اورلنى» از مركز تحقيقات اقتصادى كوبا مى گويد صادرات پزشك، دارو و مهارت هاى بيوتكنولوژى و مهندسى ژنتيك ۹۰۰ ميليون پوند مازاد تجارى براى كوبا به ارمغان آورده است. او مى گويد: «كمبودهايى كه الان ناچاريم تحمل كنيم بهايى است كه براى داشتن آينده بهتر مى پردازيم.»
اما كاسترو كم كم ۸۰ساله مى شود و شايد لازم باشد «آينده بهتر» زودتر خودش را نشان دهد. ممكن است بعد از او كوبايى ها تمايل چندى براى پرداخت بهاى لازم نداشته باشند چرا كه اقتدار و نفوذ كاسترو بسيارى از مسائل حكومت را خود به خود حل مى كرد. شايد «تصوير كاسترو» اولين قربانى جانشينان او باشد. اين نظر كارلوس تاريخدان است كه مى گويد: «كاسترو براى بخش زيادى از مردم مسئولى محبوب است، اما بخش ديگرى هم هستند كه روز به روز به تعدادشان افزوده مى شود و به فضاى حاكم اعتراض دارند.» به نظر كارلوس مخدوش كردن تصوير كاسترو و انداختن او از چشم مردم شايد تنها راه زنده نگه داشتن انقلاب توسط نسل جوان حزب باشد.
حس ترس از آينده پيشرو، كم و بيش در تمام كوبا مشهود است. «ارنستو» هم نام ۳۴ساله چه گوارا كه كارش حمل بار موز است مى گويد: «به چه [گوارا] افتخار مى كنم، اما كاسترو، به هيچ وجه. با اين حال اميدوارم فيدل ۵۰ سال، ۱۰۰ سال يا ۱۵۰ سال ديگر عمر كند. چون به محض اين كه برود هرج و مرج همه جا را فرا مى گيرد؛ يك هرج و مرج واقعى.» ترديد و بلاتكليفى در فضا موج مى زند، حتى در «كاخ انقلاب» كه خدايان انقلاب كوبا را در خود جاى داده است: مجسمه اى از «خوسه مارتى»، شاعر و آزاديخواه كوبايى كه در برابر سلطه اسپانيايى ها مى جنگيد و تنديسى فلزى از چه گوارا در ورودى وزارت كشور. سرباز جوانى با لباس نظامى زيتونى رنگ در كاخ قدم مى زند. از او مى پرسم به نظرش بعد از مرگ فرمانده چه اتفاقى خواهد افتاد. مى گويد: «چه مى دانم. هيچ كس نمى داند.» رو به مجسمه هاى مارتى و چه مى كند و مى گويد: «حتى آنها هم نمى دانند.
منبع: آبزرور
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 17:24  توسط جهان ما
|
