تبليغاتX
جهان ما

جهان ما

مسائل بین الملل

هولوكاست افسانه نيست!
"هولوكاست نه تنها افسانه نيست، بلكه چون زخمى چركين بر پيشانى تمدن غرب همچنان باقى است."
"هولوكاست نه تنها افسانه نيست، بلكه چون زخمى چركين بر پيشانى تمدن غرب همچنان باقى است."
در آلمان، انكار هولوكاست تعقيب قانونى دارد زيرا انكار همه سوزى يهوديان، انكار تاريخ وانكار حقيقت است. دولت آلمان گذرنامه هورست ماهلر نئونازى معروف را كه می‌خواست در اين كنفرانس حضور يابد، به اين دليل به مدت شش ماه ضبط كرد كه مواضع وى، وجهه دولت آلمان را كه منكر هولوكاست نيست، بلكه شرمنده از اجراى آنست، در سطح جهانى خدشه‌دار مى‌كند.

جناب آقاى احمدى‌نژاد ! چگونه ممكن است فاجعه جنگ جهانى دوم و وقايع و اثرات آن را كه موجب نابودى حدود پنجاه ميليون انسان در نقاط مختلف جهان شده از پشت شيشه كدر تعصب‌هاى روزمره سياسى بررسى نموده و جنايات فاشيست‌هاى هيتلرى را توجيه پذير جلوه داد؟

چگونه ممكن است اصل اعلام شده در اساسنامه حزب و ارتش نازى ها را مبنى بر پاكسازى اروپا از وجود يهوديان به چالش و ترديد كشيد و تئورى‌هاى نژاد پرستانه فاشيست‌ها را فراموش كرد؟

آقاى رييس جمهور! هولوكاست نه تنها افسانه نيست، بلكه چون زخمى چركين بر پيشانى تمدن غرب همچنان باقى است. نگران باشيد كه سردمداران نئونازى ها در اروپا كه امروز خانه هاى سياهپوستان را به آتش مى كشند و محله هاى مسلمان نشين را غارت مى كنند، فردا دامى وحشتناك چون ”هولوكاست“ براى مسلمانان نگسترده باشند.

جناب آقاى دكتر احمدى‌نژاد! هولوكاست افسانه نيست. همانطور كه نسل كشى صدام در حلبچه افسانه نيست، همانطور كه كشتار مردم فلسطين و لبنان در صبرا و شتيلا به وسيله آدمكشان شارون افسانه نيست و قتل عام مسلمانان در بالكان و آن چه امروز در افغانستان و عراق و سودان مى گذرد، افسانه نيست...

اين جملات  بخش‌هايى از نامه‌ى رييس انجمن كليميان تهران به رييس جمهور ايران در ارتباط با اظهار نظر هاى ايشان پيرامون افسانه بودن كشتار يهوديان به دست رژيم نازى هيتلرى و انكار يكى از بديهى‌ترين و غم انگيزترين حوادث بشرى در قرن بيستم هستند. آقاى هارون يشايايى به برنامه سازى ها و تاكيد هاى روزانه صدا و سيماى جمهورى اسلامى و برخى رسانه هاى ديگر نيز در راستاى سخنان رييس جمهور اشاره ميكند و در پايان نامه اش يادآور ميشود كه تشكيل سمينارهاى متعدد در نفى وجود هولوكاست، هيچ دستاوردى براى ملت ايران و يا مسلمانان جهان و مردم فلسطين نخواهد داشت و فقط عقده هاى نژاد پرستان را تسكين ميدهد.

دكتر بهمن نيرومند، از فعالان و كارشناسان سياسى كه سالهاست در آلمان زندگى می‌كند، در مصاحبه‌اى كه چندى پيش با صداى آلمان داشت، در مورد اينكه هولوكاست چيست از وى پرسيد هولوكاست چيست، گفت:

” در ابتدا نازى‌ها تحت رهبرى اس آ و اس اس به تار و مار كردن يهوديان پرداختند. خانه‌ها و مغازه‌ها، كارگاهها، عبادتگاهها وساير تاسيساتى كه متعلق به يهوديان بود مورد حمله قرار گرفت. تخريب و به آتش كشيده شد. يهوديان از تمام ادارات، دانشگاهها و مدارس اخراج شدند و اصولا حق كار از آنها سلب شد. نازيها همان سال اردوگاههايى تشكيل دادند كه يهوديان به صورت گروهى لبه آنجا منتقل و به كار اجبارى وادار شدند. گرسنگى، بيمارى، كار سنگين همراه با ضرب و شتم و شكنجه دايم، تعداد زيادى از آنها را از پاى درآورد. سرانجام در ۲۰ ژانويه سال ۴۲ به دستور هيتلر و به رهنبرى ژنرال هاينريش در كنفرانس وانزه، تصميم به نابودى كامل نژاد يهود در سراسر قلمرو حكومت نازى ها گرفته شد. به منظور اجراى اين تصميم و ريشه كن كردن نسل يهود، شبكه وسيعى از اردوگاه‌هاى مجهز به ابزار براى كشتار دسته جمعى در سراسر اروپا به وجود آمد كه معروف ترين آنها آشويتس، تريبلانكا، داخائو، برگن بلزن و مايداك است. اين اردوگاه‌هاى مرگ مجهز به حمام هاى گاز بودند. يهودى‌هايى كه با قطار باربرى به اين اردگاه‌ها وارد می‌شدند، دسته دسته به حمام گاز فرستاده مى‌شدند و پس از قتل آنها را در كوره مى‌سوزاندند.“

در ابتدا، زمانى كه رييس جمهور ايران شروع به سخنرانى هاى يهودى ستيزانه كرد، بودند كسانى كه اظهارات او را ناشى از  احساسات و خامى سياسى اش ميدانستند، اما امروز كم نيستند كسانى كه آن را يك سياست و راهبرد، دستكم از سوى گروه تازه به قدرت رسيده در ايران ميدانند و چنين استدلال ميكنند كه حكومت اسلامى براى برون رفت از يكى از بحرانى ترين دوران حيات خود تلاش ميكند با توسل به چنين موضوع هايى  براى خود پشتيبان هايى درست كند . دكتر مهرداد درويش‌پور، استاد كرسى جامعه شناسى در سوئد از جمله در همين چارچوب می‌گويد:

”مهمترين پشتيبانى كه حكومت اسلامى به گمان من سعى می‌كند ايجاد كند، اينست كه دعوا را بين مسلمانان و يهوديان يا مسلمانان يا اسراييلى‌ها بطور اخص كاناليزه كند كه اگر به اينكار موفق شود، احساس می‌كند از پشتيبانى افكار عمومى برخوردار خواهد شد و اين رويارويى با ايران در صحنه جهانى و مناقشه اتمى را دشوار تر خواهد كرد. از اين نظر من كار ايشان را به هيچ وجه ناشى‌گری‌ سياسى نمى‌دانم، بلكه فكر می‌كنم بسيار آگاهانه سعى كرده‌اند جهت بحران را تغيير دهند تا از پشتيبانى بزرگتر و بيشترى برخوردار شوند. درست مانند رفتارى كه صدام حسين كرد و در آخرين روزهاى حيات خود تمام تلاش‌اش بر اين بود كه دعوايش را به دعواى اسراييل و مسلمانان تبديل كند.“

به فراز ديگرى از نامه رييس انجمن كليميان تهران به رييس جمهور باز می‌گرديم. هارون يشايايى مى‌نويسد:

جناب آقاى رييس جمهور، البته ترديد هاى فراوانى وجود دارد كه در جريان هولوكاست چند نفر از يهوديان جان باخته اند اما اين ترديد ها فقط در تعداد است و نه در اصل واقعه هولوكاست. ديگر اين كه صحيح است كه صهيونيست‌ها از هولوكاست استفاده ابزارى نموده و مظلوم‌نمايى كرده و مى‌كنند و در اين كه در مراحلى، افراطى‌ترين باندهاى صهيونيستى در همدستى با فاشيزم هيتلرى به هولوكاست دامن زده‌اند، اسنادى وجود دارد اما كشتار يهوديان، كولى‌ها، لهستانى‌ها، اسلاوهاى مسيحى و مسلمان به وسيله ارتش نازى‌ها و حتى وسيله ارتش سرخ، جاى كوچكترين ترديدى ندارد.

در عين حال، در حاليكه اكنون تلاش می‌شود ايران را پرچمدار يهودی‌ستيزى جلوه دهند، دكتر شيرين‌دخت دقيقيان از هموطنان كليمى، در مقاله‌اى سه شماره‌اى كه اخيرا به چاپ رسانده، از منظر جالبى به كارزار  يهودى ستيزانه اخير در ايران نگريسته و از جمله می‌نويسد:

”در حاليكه در كشورهای عربی و اسلامی و حتی در تركيه، تنها كتاب‌های تبليغاتی و غيرعلمی در مورد تاريخ يهوديان و فجايع نازی‌ها وجود دارد و برخى دانشجويان كشورهاى عربى،  پايان نامه‌هاى تحصيلى خود را براساس كتاب نبرد من هيتلر مى‌نويسند، ناشران ايرانى منابع تحقيقى جدى براي شناخت تاريخ فلسفه، عرفان و الهيات يهود در چارچوب گفتگوى اديان منتشر می‌كنند. در ايران از دهه‌ی بيست به اين طرف، تنوع منابع، ترجمه‌ها و تحقيق‌ها نشان از فرهنگ متفاوتی دارد؛ به ويژه در هشت سال اخير با برآيند نيروهای اصلاح‌طلب ، فراتر رفتن روشنفكران از گفتارهای فرسوده‌ی تبليغاتی و گرايش دانشجويان به تحقيق‌های علمی مستقل تحولی مهم پديد آورده است؛ حتی به تازگی، مجموعه داستان‌های كوتاه و رمان‌های نويسندگان پيشرو اسرائيلی، مستقيما از زبان عبری به فارسی ترجمه و منتشر شده است. اين عوامل، فضای روشنفكری ايران را به الگويی بالنده برای ديگر جوامع مسلمان تبديل می‌كند. “

خانم دقيقيان ادامه می‌دهد كه شهامت مدنی روشن‌انديشان ايرانی در دفاع از حقايق تاريخی در مورد يهودی سيتزی و انكار فجايع نازی‌ها به طور منطقی بايد حمايت يهوديان جهان از نيروهای ملی، ملی‌مذهبی، اصلاح‌طلب و جمهوريخواه را برانگيزد. يهوديان صلح‌طلب نيز بايد با احساس همبستگی بيشتری در مقابل تهديدهای نظامی نسبت به مردم ايران كه نه تنها به برقراری دمكراسی نخواهد انجاميد، بلكه تنها دوام اقتدارگرايی و آسيب به منافع ملی ايران را موجب می‌شود، صف آرايی كنند. امروز برای دمكراسی و صلح در دنيا حياتی است كه وارثان دو تمدن اسلامی و يهودی، كوتاه بينی‌های دينی و تاريخی را پشت سربگذارند و تنها وجدان انسانی را مرجع قرار دهند.

مهيندخت مصباح
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 4:58  توسط جهان ما  | 

فوروم اجتماعی جهانی در ونزوئلا

امسال نيز همزمان با اجلاس رهبران فراماسونری جهانی موسوم به اجلاس "داووس"، هزاران تن از ترقيخواهان، هواداران صلح، سازمان‌های سنديكايي، محيط زيست،‌ جنبش‌های ‌زنان و جوانان و ... در كاراكاس پايتخت ونزوئلا گرد هم آمدند و به سنت سال‌‌های اخير "فوروم اجتماعی جهانی" را برگزار كردند. اين اجلاس شش روزه كه با دهها متيينگ،‌تظاهرات،‌سخنرانی، جلسات بحث و گفتگو توام بود در روز آخر با سخنان هوگو چاوز رييس جمهور ونزوئلا و خانم مارتين شين فعال صلح طلب ايالات متحده كه فرزندش در جنگ عراق كشته شده است پايان يافت. عكس از يكی از گردهم‌آيی هاي اين فوروم گرفته شده است. بر روی تراكت تصوير رهبران چپ گراي كشورهاي امريكای‌ لاتين ديده مي شود و نوشته شده "آمريكايی ديگر در راه است"

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 1:26  توسط جهان ما  | 

چامسكى:
جنگى عليه ترور وجودندارد
245304.jpg
برگردان: پورانداخت مجلسى
«نوام چامسكى» در مصاحبه با سايت اينترنتى «پروگرسيو» ديدگاههاى انتقادى خود را نسبت به عملكرد دولت جورج بوش، سياست حزب دموكرات آمريكا و نيز مسأله عراق ابراز داشته است. متن اين گفت وگو در پى مى آيد:
آيا جورج بوش دچار يك دردسر سياسى شده است؟ اگر اينطور فكر مى كنيد، چرا؟
اينطوركه دولت بوش هر روز گرفتارى تازه اى درست مى كند، اگر حزب سياسى مخالفى در كشور وجود مى داشت، جورج بوش دچار مشكلات زيادى مى شد. ولى واقعيت تكان دهنده در مورد وضع سياسى فعلى اين است كه دموكراتها هيچ گونه بهره بردارى از اين وضع نمى كنند. تنها بهره آنها اين است كه جمهوريخواهان دارند حمايت مردم را از دست مى دهند. در چنين شرايطى، يك حزب مخالف مى توانست حداكثر استفاده را نصيب خود كند، ولى دموكراتها چنان در مشى سياسى به جمهوريخواهان نزديكند كه نمى توانند كارى انجام دهند. وقتى هم سعى مى كنند چيزى در مورد جنگ عراق بگويند، جورج بوش و ساير نومحافظه كاران از آنها روى برمى گردانند و مى گويند: شما خود به اين جنگ رأى داديد؛ حالا از آن انتقاد مى كنيد؟ و در واقع، درست مى گويند.
دموكراتها چگونه مى توانند با اينكه در دام افتاده اند، خود را نشان بدهند؟
دموكراتها از نتيجه رأى گيريهاى عمومى آگاهند. آنها مى دانند نظر مردم چيست. آنها مى توانند موضعى را اتخاذ كنند كه مردم به جاى اينكه به مخالفت با آن برخيزند، پشتيبان آن باشند. در اين صورت، آنها يك جناح مخالف خواهند شد؛ يك حزب اكثريت. ولى براى اين كار بايد در مورد تقريباً همه چيز، موضع خود را تغيير دهند. براى مثال، خدمات درمانى را در نظر بگيريم كه احتمالاً بزرگترين مشكل مردم ما است. اكثريت بزرگى از جمعيت كشور ما خواهان نوعى سيستم خدمات درمانى ملى هستند و مدتهاى طولانى است كه اين خواسته وجود دارد، ولى هرگاه، اين موضوع مطرح مى شود - كه به ندرت در رسانه ها انعكاس مى يابد - از لحاظ سياسى، ناممكن يا «فاقد پشتيبانى سياسى» قلمداد مى شود و اين راهى است براى اينكه گفته شود صنايع بيمه خواهان آن نيستند، شركتهاى دارويى آن را نمى خواهند و از اين قبيل. بسيار خوب. اين چيزى است كه مورد تقاضاى اكثريتى بزرگى از مردم است. ولى چه كسى به آن اهميت مى دهد؟ كلينتون طرحهايى را در اين مورد پيش كشيد كه داراى اهميت درجه دومى بودند و چنان پيچيده، كه نمى شد آنها را فهميد و در نتيجه، به شكست انجاميد. «جان كرى» در آخرين انتخابات و در آخرين مناظره انتخاباتى، فكر مى كنم در ۲۸اكتبر كه گفت وگو درباره مسائل داخلى بود - آنطور كه در گزارش «نيويورك تايمز» اشاره مى شود - حرفى در مورد امكان وارد شدن دولت به سيستم درمانى به ميان نياورد. زيرا همانطور كه پيش از اين گفتم، اين امر «فاقد پشتيبانى سياسى» است. اين درست است كه صاحبان قدرت از چنين طرحهايى حمايت نمى كنند. ولى نبايد روش دموكراتها چنين باشد. مى شود اساس يك حزب مخالف، منافع مردم و نگرانى هاى آنها باشد.
با فرض فقدان تفاوتى اساسى در سياستهاى خارجى دوحزب، آيا مقدمات ورود ما به يك جنگ دائمى دارد فراهم مى شود؟
فكر نمى كنم. در واقع هيچ كس خواهان جنگ نيست. آنچه را كه آنها خواهان آنند، پيروزى است. براى مثال، آمريكاى مركزى را در نظر بگيريد. در دهه،۱۹۸۰ آمريكاى مركزى خارج از كنترل بود. آمريكا مجبور شد براى برقرارى سلطه دوباره خود، جنگ بى رحمانه اى را در نيكاراگوئه از پيش ببرد و از دولتهاى تروريست وجنايتكار در السالوادور و گواتمالا و هندوراس حمايت كند، ولى ديگر دليلى براى جنگ وجود ندارد.
اما در جنگ با ترور چگونه مى توان پيروزى عليه يك نگرش را تعريف كرد؟
معيارهايى براى سنجش وجود دارد. براى مثال، شما مى توانيد تعداد حمله تروريست ها را مقياس بگيريد كه به شدت در دوران بوش بالا رفته است و پس از جنگ عراق خيلى بيشتر؛ درست همانطور كه انتظار مى رفت. آژانس هاى اطلاعاتى پيش بينى مى كردند كه جنگ عراق، احتمال ترور را افزايش خواهد داد؛ برآورد سازمان سيا، شوراى اطلاعات ملى و ساير سازمانهاى اطلاعاتى در اين مورد، عيناً همان بود. بله، تهاجم به عراق، ترور را افزايش داده است. در واقع، اين امر، وضعى را به وجود آورده كه هرگز وجود نداشته است، يعنى زمينه اى جديد براى تربيت تروريست هايى كه بسيار كار كشته تر و فهميده تر از تروريست هاى افغانستانند. بله، اين راهى است براى رويارويى با جنگ با ترور و طبق معيارهاى بديهى براى افزايش حمله هاى تروريستى. بله، آنها در افزايش ترور موفق شده اند. واقعيت اين است كه جنگى عليه ترور وجود ندارد و اهميت كمى هم به آن داده مى  شود. بنابراين تهاجم به عراق و در دست گرفتن منابع انرژى جهان مهمتر از مقابله با ترور بوده است. در مورد ساير مسائل هم همين طور؛ براى مثال، ترور هسته اى. سيستم اطلاعاتى آمريكا تخمين مى زند كه در ۱۰سال آينده، حدود ۵۰درصد احتمال استفاده از بمب كثيف عليه ايالات متحده وجود دارد؛ اين درصد بالايى است. آيا كارى در اين مورد انجام مى دهند؟ بله، دارند با افزايش نيروى هسته اى، دشمنان بالقوه آمريكا را ناچار مى كنند كه براى مقابله با تهديدهاى آمريكا دست به اقداماتى خطرناك بزنند. روسيه برنامه هاى تهاجمى خود را در واكنش به برنامه هاى بوش به شدت افزايش داده كه به اندازه كافى خطرناك است. ولى اين كشور در تلاش براى خنثى كردن سلطه ونفوذ بيش از حد آمريكا در منطقه هم هست. روسها ناچار شده اند موشكهاى هسته اى خود را به سراسر قلمرو وسيع خود ارسال كنند و بيشتر آنها بدون محافظند. اگر شورشيان چچن موفق به دستيابى به آنها بشوند، فاجعه به بار خواهد آمد.
همين مشكل در مورد گرم شدن هواى كره زمين هم وجود دارد. آنها احمق نيستند وخوب مى دانند كه دارند خطر يك مصيبت جدى را افزايش مى دهند، ولى اين امر با ما دونسل فاصله دارد. كى اهميت مى دهد؟ اساساً دواصل است كه سياست دولت بوش را تعيين مى كند؛ پر كردن جيب دوستان با دلار و افزايش كنترل بر جهان. تقريباً همه چيز از اين دو اصل ناشى مى شود. اگر دنيا به انفجار كشيده شود، به ما ارتباطى ندارد!! آنطوركه رامسفلد مى گويد، از اين اتفاقها پيش مى آيد!!
شما جنگ هاى تهاجمى آمريكا را از جنگ ويتنام به بعد، پيگيرى كرده ايد. آيا فكر مى كنيد شانسى وجود داردكه تفاوتى در سياست خارجى آمريكاى پس از جنگ به وجود بيايد؟ و اگر چنين فكر مى كنيد، اين تفاوتهاچگونه خواهند بود؟
تفاوت هايى قابل توجه و با اهميت. به اين دليل كه اين دو جنگ با هم تفاوت هاى اساسى دارند. براى مثال، مقايسه كنيد جنگ عراق را با جنگ ويتنام در ۴۰ سال پيش. مخالفت ها با جنگ عراق خيلى بيشتر از جنگ ويتنام بود كه جنگ بسيار بدترى هم بود. من فكر مى كنم جنگ عراق، اولين جنگى در تاريخ جنگ هاى امپرياليستى بود كه تظاهرات اعتراض آميز وسيعى عليه آن حتى پيش از آغاز رسمى جنگ شروع شد. چهار يا پنج سال طول كشيد تا تظاهرات چشم گيرى عليه جنگ ويتنام به وجود آيد. آن تظاهرات هم آنچنان سبك بود كه هيچكس حتى آن را يادش نمى آيد و يا در مورد آن جنگ، كسى نمى داند كه «كندى» در سال ۱۹۶۲ به جنوب ويتنام حمله كرده است، حمله اى بسيار شديد. سالها گذشت تا سرانجام اعتراض ها گسترش يافت. اعتراض ها و تظاهرات ضد جنگ عراق، چه در وطن ما و چه در سراسر جهان ، نمى تواند در سياست ها وموضع گيرى هاى آمريكا بى تأثير باشد.
فكر مى كنيد چه كارى در عراق بايد انجام شود؟
اولين چيزى كه بايد از طرف ما در عراق انجام شود، اين است كه آنچه را در آنجا مى گذرد، جدى بگيريم. تقريباً هيچ بحث و گفت و گوى جدى در اين مورد وجود ندارد. متأسفم بگويم كه مذاكره اى در مورد عقب نشينى با هيچ طيف و گروهى وجود ندارد. دليلش هم اين است كه دولت ما اعتقادات سختگيرانه اى دارد كه طبق آن، ما بايد براين باور باشيم كه حتى اگر توليد عمده عراق كاهو و ترشى بود و منابع نفتى جهان در آفريقاى مركزى قرار داشتند، باز هم آمريكا به عراق حمله ور مى شد. از اين منظر، هركسى كه اين را باور نكند، يك نظريه پرداز توطئه، يك ماركسيست، يك ديوانه يا ... است. اگر سلول هاى خاكسترى مغزمان را به كار بگيريم، متوجه مى شويم كه اين حرفها بى معنى است. آمريكا به عراق تجاوز كرد، زيرا اين كشور داراى منابع عظيمى از نفت است كه بيشتر آنها دست نخورده اند و از آنها بهره بردارى نشده است و اين منابع درست در قلب سيستم انرژى جهان قرار دارند.يعنى اگر آمريكا، كنترل عراق را به دست گيرد، مى تواند قدرت استراتچيك خود، يا به قول «زبيگنيو برژينسكى» اهرم نفوذ حياتى خود را بر اروپا و آسيا، به ميزان بسيار زيادى گسترش دهد. دليل عمده براى كنترل بر منابع نفت همين است. اين امر قدرتى استراتژيك مى بخشد و حتى اگر داراى انرژى جانشين هم باشيد، بازهم مى خواهيد آن را داشته باشيد. بنابراين دليل تهاجم به عراق همين است؛ دليل اساسى و بنيادين آن .
حالا بياييد در مورد عقب نشينى از عراق صحبت كنيم. آنها مى گويند هدف ايالات متحده ايجاد يك عراق مقتدر دموكراتيك و مستقل است. آيا اين مى تواند يك انگيزه ممكن باشد؟
در نظر بگيريد يك عراق دموكراتيك و مستقل چه سياست هايى را دنبال خواهد كرد. اين كشور داراى اكثريتى شيعى است . (غربى ها) با ايران ارتباط اقتصادى مؤثرى دارند كه در حال افزايش است و مى توان گفت اتحادى نيم بند هم اكنون شكل گرفته است. علاوه براين درست در سراسر مرز عربستان سعودى جمعيتى شيعى وجود دارد كه به شدت زير فشار اين حكومت مورد حمايت آمريكا قرار دارند و هر حركتى به طرف استقلال در عراق، يقيناً آنها را برخواهد انگيخت؛ از هم اكنون هم اين اتفاق افتاده است و اين درست همانجايى است كه بيشتر منابع نفت عربستان قرار دارد. بسيار خوب، مى توان كابوس هاى واشنگتن را در آينده مجسم كرد. يك اتحاد شيعه كه بيشتر نفت جهان را زير كنترل دارد، مستقل از واشنگتن و احتمالاً با گرايش به شرق؛ جايى كه چينى ها و سايرين مشتاق ايجاد ارتباط بيشترى با آنها هستند. آيا اين امر شدنى است؟ آمريكا پيش از اين كه چنين اتفاقى بيفتد، دست به جنگ هسته اى خواهد زد. هر بحثى در باره عقب نشينى از عراق بايد به واقعيات توجه داشته باشد، يعنى دست كم اين مسائل را موردتوجه قرار دهد. نگاهى به گزارش ها و تفسيرها در سراسر رسانه هاى طيف هم فكر حاكم بيندازيد. در مورد عقب نشينى چه اندازه بحث و گفت وگو وجود دارد؟ تقريباً صفر. اين امر دليل دارد. ما اجازه نداريم بپذيريم كه رهبران ما، منافع منطقى امپرياليستى دارند. بايد فرض را بر خوش قلبى آنها و ساده بودن شان بگذاريم. ولى اين طور نيست. آنها آگاهند و عاقل و مى توانند آنچه را كه سايرين مى فهمند، درك كنند. بنابراين اولين گام براى صحبت در مورد عقب نشينى ، آن است كه موقعيت واقعى در نظر گرفته شود، نه خيالاتى كه بوش در مورد دموكراسى و اين جور چيزها بازگو مى كند و من فكر مى كنم بايد از عراق عقب نشينى كنيم، ولى در باره اين عقب نشينى در دنيايى واقعى به گفت وگو بنشينيم و بفهميم كاخ سفيد چه مى خواهد بكند.
آمريكا با چين به عنوان يك ابرقدرت چه خواهد كرد؟
چه مشكلى با چين وجود دارد؟

مثلاً رقابت بر سر منابع مالى.
اگر به بازار باور داشته باشيم كه انتظار مى رود اين طور باشد؛ براى دستيابى به منابع مالى از اين طريق رقابت خواهيم كرد. مشكل اين است كه ايالات متحده روال عادى بازار را دوست ندارد. چه كسى ، وقتى كه در روال عادى برنده نيست، آن را دوست دارد؟ چين هيچ نوع تهديدى براى آمريكا نيست ، ولى آمريكا مى تواند آن را به تهديد تبديل كند. اگر ما تهديدهاى نظامى عليه چين را افزايش دهيم ، طبيعى است كه آنها هم واكنش نشان خواهند داد و ما همين حالا هم اين كار را انجام داده ايم. آنها با توسعه نيروهاى نظامى و افزودن به ظرفيت نيروى تهاجمى خود به اين كار ما پاسخ خواهند داد و آن وقت است كه يك خطر واقعى خواهند بود. بله، ما مى توانيم آنها را ناچار كنيم كه به تهديدى عليه مان تبديل شوند.
چه نوع سازماندهى هايى براى تغيير بعضى از سياست هاى دولت بايد انجام شود؟
براى تغييرات دموكراتيك اصولى وجود دارد. در نظر بگيريد آنچه را كه در بوليوى در روزهاى اخير اتفاق افتاد و اين را كه چگونه يك رهبر چپ گراى بومى به رياست جمهورى انتخاب شد. آيا چنين چيزى را در رأى گيرى هاى چهار سال يك بار و اين كه بگوييم بياييد به من رأى بدهيد، مى توان به دست آورد؟ نه. اين موفقيت به اين دليل بود كه سازمان هاى مردمى زيادى در آنجا وجود دارد كه تمام وقت در مورد همه چيز، از مخالفت با خصوصى سازى آب تا تأمين مالى براى نشريات محلى كار مى كنند. اينها، در واقع، سازمان هايى هستند كه مردم در آنها مشاركت دارند. در حقيقت، دموكراسى همين است. ما از آن خيلى فاصله داريم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 3:42  توسط جهان ما  |