وكوياما
فوكوياما
از «پايان تاريخ»
از «پايان تاريخ»
تا انتقاد از نومحافظه كاران
|
منبع : هفته نامه الاهرام / ترجمه : فاطمه موثق نژاد
«فرانسيس فوكوياما» فردى است كه ابتدا در يك مقاله و سپس در يك كتاب ، اعلام كرد كه ما به پايان تاريخ رسيده ايم . او كه استاد اقتصاد سياسى بين الملل در دانشگاه «جان هاپكينز» است، براى مدت طولانى است كه به عنوان عضو ثابت نومحافظه كارى آمريكا و صاحب چندين پست كليدى ، شناخته شده است . او به عنوان عضو تأمين كننده بودجه پروژه قرن جديدآمريكايى ، با چهره هايى همكارى مى كرد كه به بزرگترين مبلغ سيار واشنگتن تبديل شدند. اما همين چندى پيش وى استعفاى خود را به همسفر قديمى ، «دونالد رامسفلد» تقديم كرد و در انتخابات رياست جمهورى گذشته ايالات متحده به جان كرى رأى داد . چه چيزى در پس اين چرخش كامل نهفته است؟
هنگامى كه «بيل كلينتون» در ۲۶ ژانويه ۱۹۹۸ نامه اى دريافت كرد كه اورا وادار مى كرد سياست تهاجمى بيشتر ؛ يعنى چيزى بيش از سياست هاى اعمال محدوديت ، را درمورد صدام حسين تصويب كند ، كسى از نام اكثريت امضاكنندگان اصلى آن باخبر نبود. دونالد رامسفلد ، ريچارد پرل ، پل وولف ويتس ، جان بولتون و ديگران بايد قبل از آنكه نام خود را آشكار مى كردند ، تا معرفى دولت جديد جمهوريخواه منتظر مى ماندند ، زيرا ممكن بود تاريخ، نام آنها را براى هميشه با فاجعه در عراق پيوند دهد . هرچند نام يكى از امضاكنندگان بيشتر از همه بر سر زبانها افتاد .
اما چاپ يك مقاله ۱۵ صفحه اى در تابستان ۱۹۸۹ از انتشارات «نشنال اينترست» ، با عنوان «پايان تاريخ ؟ » سبب شد تا شهرت فرانسيس فوكوياما دليل ديگرى پيداكند . اگر نويسنده تنها پايان جنگ سرد و شكست كمونيسم توسط ليبراليسم سياسى و اقتصادى را اعلام كرده بود ، صدايى بود كه در ميان همهمه گروهى گم مى شد . اما فوكوياما چيزى بيشتر ادعا كرده بود . او نوشت : «چيزى كه شاهد عينى آن هستيم تنها پايان جنگ سرد يا عبور از يك دوران تاريخى جنگ سرد نيست، بلكه اين، نقطه پايان تحول ايدئولوژيكى بشر و جهانى سازى ليبرال دموكراسى غربى به عنوان شكل نهايى حكومت بشر است.»
اين مقاله جرقه اى بود كه بحث هاى زيادى را نه تنها در ايالات متحده ، بلكه در اروپا ، آسيا ، آمريكاى جنوبى و به ميزان كمتر در خاورميانه ، شعله ورساخت . اين مباحث، وقتى او سه سال بعد ، «پايان تاريخ و آخرين انسان » را منتشر كرد، ، جدى تر شد . وبه دليل شرح و تقسيم بندى دقيق تر نسبت به آنچه كه پيش از آن در نشنال اينترست چاپ شده بود ، به ۲۰ زبان ترجمه شد و مقام بيشترين فروش را در ايالات متحده ، فرانسه ، شيلى و ژاپن به دست آورد . در آن هنگام فوكوياما، خارج از دنياى والامقامان واشنگتن و نخبگان محافظه كار آن ، از ميان كسانى كه نامه ارائه شده به پرزيدنت كلينتون را امضا كرده بودند، از بيشترين شهرت بهره مند شد.
وى همچنين يكى از چند امضا كنندگانى است كه از آن هنگام در موقعيت خود تجديد نظر كرده اند و از همكاران خود در برنامه سابق قرن جديد آمريكايى انشعاب كرده و تا آنجا پيش رفته اند كه خواستار استعفاى دونالد رامسفلد شده اند .
وى به روزنامه «اينديپندنت» چاپ لندن گفت : «من نامه را امضا كردم ، اما در مجموع از روش اجراى آن راضى نبودم . در نامه گفته نشده بود كه اين كار به طور يكجانبه و با بى توجهى به نقطه نظرات بقيه جهان انجام شود . اين، آن چيزى نبود كه من امضا كردم . من فكر نمى كنم عراق به تنهايى جدى ترين مسأله جهان باشد و بنابراين مى توان به همه روابط باهم پيمانان و رضايت بقيه جهان به انجام آن ، اهميت نداد . اين معامله خوبى نيست.»
بنابراين او اكنون فكر مى كند باور نو محافظه كاران درباره ماجراى آمريكا در عراق و ادعاى اين كه عراق به گونه اى مى تواند زمينه ساز يك الگوى جايگزين براى دولت هاى عرب باشد، به نوعى دردسر تبديل شده است.
نظر فوكوياما درمورد يك چيز روشن است . او مى گويد : « اول اينكه ، آمريكا هرگز هيچ دموكراسى در خارج به وجود نياورده است . مردم جوامعى كه خواستار دموكراسى هستند ، آن را به وجود آورده اند . اينگونه نيست كه ايالات متحده بتواند به سادگى تصميم بگيرد كه اين بخش از دنيا را دموكراتيزه كند ، اين امر بايد براساس گفتمان داخلى انجام شود كه فشارى براى حركت به آن سمت است . اين ديدگاه اصلى من درمورد كل تصورم از عراق بود و اين كه يك احتمال تئوريكى وجود داشت مبنى برآنكه همه چيز در عراق مانند اروپاى شرقى پس از سقوط كمونيسم ، در جاى خود قرار خواهد گرفت و گسترش پيدا خواهد كرد».
«دلايل زيادى وجود دارد كه فكركنيم اين اتفاق نخواهد افتاد و ايالات متحده با وارد كردن فشار براى انجام اين امر ، خود را در معرض خطر بزرگى قرار داده است . اما احساس كلى من آن است كه ما بايد ، مشاركت بيشتر براى تحقق اصلاحات سياسى را تشويق كنيم و اين كه نبايد از ديكتاتورها تنها به دليل آنكه به آسانى نفت ما را فراهم مى كنند ، حمايت به عمل آوريم . ما بايد حمايت سياسى را در سطحى حفظ كنيم و از جامعه مدنى و طرفداران حقوق بشر كه براى دموكراسى مبارزه مى نمايند ، حمايت عملى كنيم . اما در نهايت بايد صبور باشيم، زيرا تا زمانى كه حركت به سوى دموكراسى از داخل جوامع ايجاد نشود ، اين اتفاق روى نخواهد داد.»
«مشغوليت فوكوياما در امور خاورميانه قبلاً سبب شهرت او شده بود . بين سال هاى ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲ ، او يكى از اعضاى هيأت برنامه ريزى وزارت امورخارجه آمريكا و متخصص امور خاور ميانه بود و در همان دوره، يكى از اعضاى نمايندگى در مذاكرات مصر و اسرائيل در مورد خودمختارى فلسطينى ها بود . وى چندى پيش در تدوين گزارش«انستيتوى نيروى ضربت رياست جمهورى» واشنگتن مشاركت داشت كه پيشنهاد مى كرد ايالات متحده براى اصلاحات وسيع تر در منطقه از طريق اجلاس هايى در سطح مقامات رسمى بالا با اعراب اصرار ورزد . به نظر مى رسد واشنگتن در تعقيب آزمايش هاى گسترده خود براى دموكراتيزه سازى ، اميد كمتر و كمترى به نهادهاى مدنى را در نظر مى گيرد ، كه برترى آن دست كم در آن است كه «از درون» اجرا مى شود . در آن صورت ، چگونه باور خود را با اين موضوع كه دموكراسى نمى تواند به وسيله استراتژيهاى جارى دولت ايالات متحده تحميل شود ، وفق مى دهد ؟
فوكوياما تأكيد مى كند كه « هيچ استراتژى جهانى مجزايى وجود ندارد كه به عنوان راهگشاى دموكراسى عمل كند . گاهى اوقات اين امر از پايين به بالا و گاهى از بالا به پايين اتفاق مى افتد و براى اين كه موفقيت آميز باشد معمولاً بايد از هردو طريق انجام شود . بايد نخبگانى وجود داشته باشند كه خواستار تغيير باشند ، و اين آرمان مى تواند از طريق مشاركت عمومى حمايت و به پيش رانده شود . به عنوان مثال در شيلى ، فيليپين و كره جنوبى احتياج به فشار بر روى رهبران رده بالا بود تا سيستم خود را باز كنند و آن فشارها نمى توانست تنها حاصل نهادهاى مدنى باشد . برعكس در اوكراين و گرجستان ، فشار از پايين كاملاً مشهود بود ؛ فشار از هردوسو لازم است و استراتژى مجزايى وجود ندارد كه تحول دموكراتيك را به وجود آورد .
آنچه بيشتر نياز به سؤال دارد تا پاسخ ، شايد سياست ايالات متحده درمورد دولت هاى عرب باشد و تأكيد ناگهانى بر دموكرانيزه سازى از سوى دولتى كه وقتى به عراق حمله كرد حتى به اولين حرف اين كلمه (د) اشاره نداشت .
فوكوياما مى گويد « ترديدى نيست كه لحن سخنان ايالات متحده در طول دوسال گذشته به طور چشمگيرى تغيير كرده است و اين امر با نطق رئيس جمهور جورج دبليو بوش در نشنال ايندوومنت آف دموكراسى شروع شد (كه فوكوياما يكى از اعضاى شوراى آن و مسؤول نظارت برنامه هاى خاورميانه آن است ) و نيز در سخنرانى افتتاحيه كه وى در ژانويه ۲۰۰۵ ايرادكرد . او در هردوى اين سخنرانى ها او گفت كه براى حمايت كلى ايالات متحده از دموكراسى در كشورهاى عرب ، استثناهايى وجود داشته است كه با حمله به عراق و فشار بر سوريه براى خروج سريع از لبنان پايان گرفته است . من فكر مى كنم اكنون آن تغيير، ميزان مطمئنى از روند تصميم گيرى ايالات متحده را منعكس كرده است اما چيزى كه براى من روشن نيست ، آن است كه در درازمدت ايالات متحده تا چه اندازه درمورد پيگيرى و سرمايه گذارى اين نوع استراتژى جدى است . به عنوان مثال ، اگر سيستم سياسى مصر بسيار باز شود و چنين به نظر آيد كه مودت برادرى مسلمانان مى تواند از آن به سود خود بهره بگيرد كه چنين جنبش هايى به قدرت برسند ، نظير سهم حماس در نوار غزه ، آيا ايالات متحده از چنين دستاوردى خشنود خواهد بود ، آيا به عنوان مثال خواهد خواست كه حماس نيروى سياسى حاكم باشد؟
«اظهارات پرزيدنت بوش ، به آن اشاره دارد كه ايالات متحده هر پيامد دموكراتيك حاصل از آن را خواهد پذيرفت . اگر ايالات متحده راضى به اين امر باشد ، در نتيجه، دگرگونى بنيادى در موقعيت آنها به وجود خواهد آورد . اما من تصور مى كنم اكنون حدس درمورد تصميماتى كه واقعاً اتخاذ شده باشند ، عجولانه باشد . من فكر مى كنم آنچه دولت ايالات متحده ، به آن اميدوار است ، روند اصلاحات تدريجى تر در جهان عرب و گسترش تدريجى تر مشاركت سياسى باشد كه گروه هاى اسلامى از آن به عنوان فرصت دستيابى به قدرت استفاده نكنند. بنابراين، از آنجا كه من فكر مى كنم يك دگرگونى در سياست خاور ميانه اى ايالات متحده به وجودآمده است ، همگى بايد منتظر باشيم تا ببينيم اين دگرگونى تا چه اندازه بزرگ است.»
فوكوياما از زمان انتشار پايان تاريخ، علاوه بر مقالات بى شمار ، چندين جلد كتاب نيز منتشر ساخته است . تازه ترين كتاب وى با عنوان «بناى دولت : حكومت و نظم جهانى در قرن بيست و يكم »است كه در سال ۲۰۰۴ ارائه شد و در آن مطرح مى كند كه در نهايت ، بازيگران از خارج مى توانند در استحكام نهادهاى دولتى كشورها تأثير كمترى داشته باشند و بيشتر مى توانند از طريق خط مشى تصميم ها ، به نهادهاى سياسى كه هم اكنون وجود دارند ، يارى رسانند ، هيچكدام از اين ها نيز حكايت از خوش بينى زياد درمورد موفقيت تلاش هايى از خارج براى اصلاحات در كشورهاى خاور ميانه ندارد .
او ادامه مى دهد : « اما در كنار يك حكومت مطلوب ، علاوه بر مشاركت دموكراتيك ، اجزاى زياد ديگرى نيز وجود دارد . به عنوان مثال ، سنگاپور يك حكومت تمام و كمال دموكراتيك نداشته است . مى توان گفت حكومتى نسبتاً فاسد، اما روى اهداف توسعه اى تأكيد دارد ، بلند طبعى را رواج نمى دهد ، اما سعى در ايجاد دولتى كرده است كه براى آموزش و پرورش و ديگر اهداف اصلى توسعه اى سرمايه گذارى مى كند ... من بايد بگويم ... دموكراسى در كنار روش هاى نادرست گاهى اوقات مى تواند يك راه حل باشد اما نه هميشه».
و در خاورميانه ؟ فوكوياما در مصاحبه با اين روزنامه در سال گذشته اظهار داشت كه جهان اسلام با تأخير زياد نوعى اصلاحات را كه در اروپا به سردمدارى مارتين لوتر انجام شد، در نظر دارد . احتمال دارد يك خاورميانه ليبرال ترى از اين روند بيرون آيد ، اما در آن صورت نهادهاى مدنى در كجا رها شده اند؟
«مسلماً شما يك ديكتاتورى در درون مسيحيت داشته ايد كه زير بناى تفسير آزاد انديشانه ترى از آن را فراهم آورده است . اما اين تنها مسيرى نيست كه مى توان انتخاب كرد . در تركيه، آتاتورك يك دولت [به ظاهر] دموكراتيك با اهداف سياسى بنا كرد كه هيچ نفوذ مذهبى نداشت. او يك قدرت سكولار را اعلام كرد و از قدرت سياسى براى ايجاد شرايط مناسب با آن نوع مدرن سازى استفاده كرد. بنابراين چيزى كه مى تواند انجام شود از طريق اصلاحات داخلى و اهداف سياسى است اما من فكر مى كنم كه يك نكته مهم كه بايد به آن اشاره كنم، ليبراليسم احتياج به كثرت گرايى و پارلمانتاريسم دارد . شكلى از اسلام وجود دارد كه كاملاً قابل تطبيق با اين است اما كسانى نيز وجود دارند كه به اين موضوع اعتقادى ندارند . نسخه هاى تندروانه اى از دكترين اسلامى وجود دارد كه از سوى ليبراليسم مورد تهديد قرار مى گيرند و يا برعكس . ما نبايد اين حقيقت را كوچك بشماريم كه در حال حاضر مبارزات در سطح نوع تفكر در جريان است ، نه با اسلام به عنوان يك مذهب، بلكه با تفسيرهاى ويژه اى از اسلام . بنابراين اگر شما به كسانى كه آشكارا مسؤول بمب گذاريهاى لندن هستند دقت كنيد، مى بينيدآنها در اروپا اتفاق افتادند و اگر چنين اسلام راديكال شده اى در اروپا اتفاق مى افتد، بنابراين بايد آن را به عنوان يك پديده جامعه شناسى توضيح داد.
«آنها مردمانى فقير نبودند . بلكه مردمانى از خانواده هاى نسبتاً موفق بودند، اما كسانى بودند كه براى حل شدن در جامعه بزرگتر دچار شكست شدند كه همين امر، درهاى گرايش مذهبى يا ايدئولوژى اسلامى را براى آنها گشود . مقصر كيست ؟ فكر مى كنم اين موضوع بسيار پيچيده باشد . بخشى از آن مربوط مى شود به شكست مردم جهان اسلام براى جلوگيرى از اين كه آن ايدئولوژى از كنترل خارج شود و بخشى ديگر، مربوط مى شود به شكست مردم اروپا در پذيرش مسلمانان به عنوان اعضاى واقعى جامعه خود ... من فكر مى كنم اگر فرصت بيشترى براى زندگى و پيشرفت هاى شخصى براى آنان قابل دسترسى بود ، ايدئولوژى اسلامى چنين قدرتمند نمى شد.»براى فوكوياما كه آوازه نام خود را نه از طريق ستايش فضايل ليبرال دموكراسى غربى ، بلكه از راه نشان دادن پيروزى كامل آن ، به دست آورده است، به نظر مى رسد اكنون و براى هميشه نفوذ يك نوع مغلطه در تفسيرهاى وى پديدار شده است . او عقيده ندارد كه پايان تاريخ به معنى آن است كه هيچ اتفاقى نيفتد . فقط به اين معنى است كه هيچ مورد تعيين كننده اى دوباره پيش نخواهد آمد . و اگر تاريخ دوباره از ابتدا آغاز شود، مى تواند تنها يك تكرار باشد.
او نزديك به يك دهه قبل نوشت « در دراز مدت ذهن بر ماده حاكم خواهد شد » اما چه مدت ديگر بايد منتظر ماند ؟
او مى گويد « به نظر من مى رسد كه رهبران عرب تلاش دارند نوعى از روند ليبرال سازى سطحى را به وجود آورند ، اما آنها همواره مراقب خواهند بود تا آن را در كنترل داشته باشند . آنها جامعه را قدرى باز خواهند كرد اما هرلحظه كه احساس خطر كنند ، آن را مى بندند. من اميدوارم كه در حال حاضر چنين اتفاقى در مصر درحال وقوع نباشد.»
بى شك، فوكوياما، يكى از معتبرترين مفسران محافظه كار است . او جزو هيأت نشنال اينترست و «جورنال آو دموكراسى» است . وى يكى از اعضاى شوراى روابط خارجى است و مؤلف كتاب بازبينى امور خارجه است . وى جزو هيأت مديره نيو امريكا فانديشن و يك محافظه كار تمام عيار است اما با اين وجود مايل است بپذيرد كه هدف نومحافظه كاران از حمله به عراق، بيشتر يك اشتباه بوده است.»
احتمال دارد كه اين سبب دموكراتيزه كردن و اصلاحات سياسى و مشاركت وسيع تر در جهان عرب باشد ، در اينصورت ارزشش را خواهد داشت اما حدس من آن است كه چنين اتفاقى نخواهد افتاد و ما مشكلات جديد زيادى براى خود به وجود آورده ايم ... عراق يك افغانستان جديد شده است يعنى كانونى براى تربيت و صدور تروريست ها»...
اينطور نيست كه اين شخص درحال تغيير دادن همه خصوصيت هاى خود باشد . باوركردنى نيست كه بشنويم او خود را به عنوان حامى دادگاه جنايى بين المللى نشان دهد . او يكبار نوشت «به جاى تقويت دموكراسى در سطح بين الملل.... زير پاى دموكراسى مستحكمى كه وجود دارد را خالى كنيم»...
با اين وجود ، به عنوان يك عضو مؤسس پروژه قرن جديد آمريكايى، او دست به اقدامى زد كه بايد براى خيلى ها باورنكردنى به نظر برسد . او به كرى رأى داد.
او آشكار مى كند كه « من به ويژه كرى را به عنوان يك سياستمدار دوست ندارم ، اما به نظرم مى رسد كه پرزيدنت جورج بوش ، رهبرى سياستى را برعهده دارد كه زياد موفق نبوده است _ جنگ عراق- و به اين خاطر مستحق پاداش نيست ... از آنجا كه تصور مى كنم مكانيسم بروز نتايج ، زمان زيادى را مى طلبد و اگر در طول سه سال آينده اين سياست با شكست نهايى مواجه شود ، در آن صورت، تصور مى كنم جمهوريخواهان و نه فقط خود پرزيدنت بوش ، بلكه خود جمهوريخواهان ، هزينه سنگينى براى آن خواهند پرداخت .»
«فرانسيس فوكوياما» فردى است كه ابتدا در يك مقاله و سپس در يك كتاب ، اعلام كرد كه ما به پايان تاريخ رسيده ايم . او كه استاد اقتصاد سياسى بين الملل در دانشگاه «جان هاپكينز» است، براى مدت طولانى است كه به عنوان عضو ثابت نومحافظه كارى آمريكا و صاحب چندين پست كليدى ، شناخته شده است . او به عنوان عضو تأمين كننده بودجه پروژه قرن جديدآمريكايى ، با چهره هايى همكارى مى كرد كه به بزرگترين مبلغ سيار واشنگتن تبديل شدند. اما همين چندى پيش وى استعفاى خود را به همسفر قديمى ، «دونالد رامسفلد» تقديم كرد و در انتخابات رياست جمهورى گذشته ايالات متحده به جان كرى رأى داد . چه چيزى در پس اين چرخش كامل نهفته است؟
هنگامى كه «بيل كلينتون» در ۲۶ ژانويه ۱۹۹۸ نامه اى دريافت كرد كه اورا وادار مى كرد سياست تهاجمى بيشتر ؛ يعنى چيزى بيش از سياست هاى اعمال محدوديت ، را درمورد صدام حسين تصويب كند ، كسى از نام اكثريت امضاكنندگان اصلى آن باخبر نبود. دونالد رامسفلد ، ريچارد پرل ، پل وولف ويتس ، جان بولتون و ديگران بايد قبل از آنكه نام خود را آشكار مى كردند ، تا معرفى دولت جديد جمهوريخواه منتظر مى ماندند ، زيرا ممكن بود تاريخ، نام آنها را براى هميشه با فاجعه در عراق پيوند دهد . هرچند نام يكى از امضاكنندگان بيشتر از همه بر سر زبانها افتاد .
اما چاپ يك مقاله ۱۵ صفحه اى در تابستان ۱۹۸۹ از انتشارات «نشنال اينترست» ، با عنوان «پايان تاريخ ؟ » سبب شد تا شهرت فرانسيس فوكوياما دليل ديگرى پيداكند . اگر نويسنده تنها پايان جنگ سرد و شكست كمونيسم توسط ليبراليسم سياسى و اقتصادى را اعلام كرده بود ، صدايى بود كه در ميان همهمه گروهى گم مى شد . اما فوكوياما چيزى بيشتر ادعا كرده بود . او نوشت : «چيزى كه شاهد عينى آن هستيم تنها پايان جنگ سرد يا عبور از يك دوران تاريخى جنگ سرد نيست، بلكه اين، نقطه پايان تحول ايدئولوژيكى بشر و جهانى سازى ليبرال دموكراسى غربى به عنوان شكل نهايى حكومت بشر است.»
اين مقاله جرقه اى بود كه بحث هاى زيادى را نه تنها در ايالات متحده ، بلكه در اروپا ، آسيا ، آمريكاى جنوبى و به ميزان كمتر در خاورميانه ، شعله ورساخت . اين مباحث، وقتى او سه سال بعد ، «پايان تاريخ و آخرين انسان » را منتشر كرد، ، جدى تر شد . وبه دليل شرح و تقسيم بندى دقيق تر نسبت به آنچه كه پيش از آن در نشنال اينترست چاپ شده بود ، به ۲۰ زبان ترجمه شد و مقام بيشترين فروش را در ايالات متحده ، فرانسه ، شيلى و ژاپن به دست آورد . در آن هنگام فوكوياما، خارج از دنياى والامقامان واشنگتن و نخبگان محافظه كار آن ، از ميان كسانى كه نامه ارائه شده به پرزيدنت كلينتون را امضا كرده بودند، از بيشترين شهرت بهره مند شد.
وى همچنين يكى از چند امضا كنندگانى است كه از آن هنگام در موقعيت خود تجديد نظر كرده اند و از همكاران خود در برنامه سابق قرن جديد آمريكايى انشعاب كرده و تا آنجا پيش رفته اند كه خواستار استعفاى دونالد رامسفلد شده اند .
وى به روزنامه «اينديپندنت» چاپ لندن گفت : «من نامه را امضا كردم ، اما در مجموع از روش اجراى آن راضى نبودم . در نامه گفته نشده بود كه اين كار به طور يكجانبه و با بى توجهى به نقطه نظرات بقيه جهان انجام شود . اين، آن چيزى نبود كه من امضا كردم . من فكر نمى كنم عراق به تنهايى جدى ترين مسأله جهان باشد و بنابراين مى توان به همه روابط باهم پيمانان و رضايت بقيه جهان به انجام آن ، اهميت نداد . اين معامله خوبى نيست.»
بنابراين او اكنون فكر مى كند باور نو محافظه كاران درباره ماجراى آمريكا در عراق و ادعاى اين كه عراق به گونه اى مى تواند زمينه ساز يك الگوى جايگزين براى دولت هاى عرب باشد، به نوعى دردسر تبديل شده است.
نظر فوكوياما درمورد يك چيز روشن است . او مى گويد : « اول اينكه ، آمريكا هرگز هيچ دموكراسى در خارج به وجود نياورده است . مردم جوامعى كه خواستار دموكراسى هستند ، آن را به وجود آورده اند . اينگونه نيست كه ايالات متحده بتواند به سادگى تصميم بگيرد كه اين بخش از دنيا را دموكراتيزه كند ، اين امر بايد براساس گفتمان داخلى انجام شود كه فشارى براى حركت به آن سمت است . اين ديدگاه اصلى من درمورد كل تصورم از عراق بود و اين كه يك احتمال تئوريكى وجود داشت مبنى برآنكه همه چيز در عراق مانند اروپاى شرقى پس از سقوط كمونيسم ، در جاى خود قرار خواهد گرفت و گسترش پيدا خواهد كرد».
«دلايل زيادى وجود دارد كه فكركنيم اين اتفاق نخواهد افتاد و ايالات متحده با وارد كردن فشار براى انجام اين امر ، خود را در معرض خطر بزرگى قرار داده است . اما احساس كلى من آن است كه ما بايد ، مشاركت بيشتر براى تحقق اصلاحات سياسى را تشويق كنيم و اين كه نبايد از ديكتاتورها تنها به دليل آنكه به آسانى نفت ما را فراهم مى كنند ، حمايت به عمل آوريم . ما بايد حمايت سياسى را در سطحى حفظ كنيم و از جامعه مدنى و طرفداران حقوق بشر كه براى دموكراسى مبارزه مى نمايند ، حمايت عملى كنيم . اما در نهايت بايد صبور باشيم، زيرا تا زمانى كه حركت به سوى دموكراسى از داخل جوامع ايجاد نشود ، اين اتفاق روى نخواهد داد.»
«مشغوليت فوكوياما در امور خاورميانه قبلاً سبب شهرت او شده بود . بين سال هاى ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲ ، او يكى از اعضاى هيأت برنامه ريزى وزارت امورخارجه آمريكا و متخصص امور خاور ميانه بود و در همان دوره، يكى از اعضاى نمايندگى در مذاكرات مصر و اسرائيل در مورد خودمختارى فلسطينى ها بود . وى چندى پيش در تدوين گزارش«انستيتوى نيروى ضربت رياست جمهورى» واشنگتن مشاركت داشت كه پيشنهاد مى كرد ايالات متحده براى اصلاحات وسيع تر در منطقه از طريق اجلاس هايى در سطح مقامات رسمى بالا با اعراب اصرار ورزد . به نظر مى رسد واشنگتن در تعقيب آزمايش هاى گسترده خود براى دموكراتيزه سازى ، اميد كمتر و كمترى به نهادهاى مدنى را در نظر مى گيرد ، كه برترى آن دست كم در آن است كه «از درون» اجرا مى شود . در آن صورت ، چگونه باور خود را با اين موضوع كه دموكراسى نمى تواند به وسيله استراتژيهاى جارى دولت ايالات متحده تحميل شود ، وفق مى دهد ؟
فوكوياما تأكيد مى كند كه « هيچ استراتژى جهانى مجزايى وجود ندارد كه به عنوان راهگشاى دموكراسى عمل كند . گاهى اوقات اين امر از پايين به بالا و گاهى از بالا به پايين اتفاق مى افتد و براى اين كه موفقيت آميز باشد معمولاً بايد از هردو طريق انجام شود . بايد نخبگانى وجود داشته باشند كه خواستار تغيير باشند ، و اين آرمان مى تواند از طريق مشاركت عمومى حمايت و به پيش رانده شود . به عنوان مثال در شيلى ، فيليپين و كره جنوبى احتياج به فشار بر روى رهبران رده بالا بود تا سيستم خود را باز كنند و آن فشارها نمى توانست تنها حاصل نهادهاى مدنى باشد . برعكس در اوكراين و گرجستان ، فشار از پايين كاملاً مشهود بود ؛ فشار از هردوسو لازم است و استراتژى مجزايى وجود ندارد كه تحول دموكراتيك را به وجود آورد .
آنچه بيشتر نياز به سؤال دارد تا پاسخ ، شايد سياست ايالات متحده درمورد دولت هاى عرب باشد و تأكيد ناگهانى بر دموكرانيزه سازى از سوى دولتى كه وقتى به عراق حمله كرد حتى به اولين حرف اين كلمه (د) اشاره نداشت .
فوكوياما مى گويد « ترديدى نيست كه لحن سخنان ايالات متحده در طول دوسال گذشته به طور چشمگيرى تغيير كرده است و اين امر با نطق رئيس جمهور جورج دبليو بوش در نشنال ايندوومنت آف دموكراسى شروع شد (كه فوكوياما يكى از اعضاى شوراى آن و مسؤول نظارت برنامه هاى خاورميانه آن است ) و نيز در سخنرانى افتتاحيه كه وى در ژانويه ۲۰۰۵ ايرادكرد . او در هردوى اين سخنرانى ها او گفت كه براى حمايت كلى ايالات متحده از دموكراسى در كشورهاى عرب ، استثناهايى وجود داشته است كه با حمله به عراق و فشار بر سوريه براى خروج سريع از لبنان پايان گرفته است . من فكر مى كنم اكنون آن تغيير، ميزان مطمئنى از روند تصميم گيرى ايالات متحده را منعكس كرده است اما چيزى كه براى من روشن نيست ، آن است كه در درازمدت ايالات متحده تا چه اندازه درمورد پيگيرى و سرمايه گذارى اين نوع استراتژى جدى است . به عنوان مثال ، اگر سيستم سياسى مصر بسيار باز شود و چنين به نظر آيد كه مودت برادرى مسلمانان مى تواند از آن به سود خود بهره بگيرد كه چنين جنبش هايى به قدرت برسند ، نظير سهم حماس در نوار غزه ، آيا ايالات متحده از چنين دستاوردى خشنود خواهد بود ، آيا به عنوان مثال خواهد خواست كه حماس نيروى سياسى حاكم باشد؟
«اظهارات پرزيدنت بوش ، به آن اشاره دارد كه ايالات متحده هر پيامد دموكراتيك حاصل از آن را خواهد پذيرفت . اگر ايالات متحده راضى به اين امر باشد ، در نتيجه، دگرگونى بنيادى در موقعيت آنها به وجود خواهد آورد . اما من تصور مى كنم اكنون حدس درمورد تصميماتى كه واقعاً اتخاذ شده باشند ، عجولانه باشد . من فكر مى كنم آنچه دولت ايالات متحده ، به آن اميدوار است ، روند اصلاحات تدريجى تر در جهان عرب و گسترش تدريجى تر مشاركت سياسى باشد كه گروه هاى اسلامى از آن به عنوان فرصت دستيابى به قدرت استفاده نكنند. بنابراين، از آنجا كه من فكر مى كنم يك دگرگونى در سياست خاور ميانه اى ايالات متحده به وجودآمده است ، همگى بايد منتظر باشيم تا ببينيم اين دگرگونى تا چه اندازه بزرگ است.»
فوكوياما از زمان انتشار پايان تاريخ، علاوه بر مقالات بى شمار ، چندين جلد كتاب نيز منتشر ساخته است . تازه ترين كتاب وى با عنوان «بناى دولت : حكومت و نظم جهانى در قرن بيست و يكم »است كه در سال ۲۰۰۴ ارائه شد و در آن مطرح مى كند كه در نهايت ، بازيگران از خارج مى توانند در استحكام نهادهاى دولتى كشورها تأثير كمترى داشته باشند و بيشتر مى توانند از طريق خط مشى تصميم ها ، به نهادهاى سياسى كه هم اكنون وجود دارند ، يارى رسانند ، هيچكدام از اين ها نيز حكايت از خوش بينى زياد درمورد موفقيت تلاش هايى از خارج براى اصلاحات در كشورهاى خاور ميانه ندارد .
او ادامه مى دهد : « اما در كنار يك حكومت مطلوب ، علاوه بر مشاركت دموكراتيك ، اجزاى زياد ديگرى نيز وجود دارد . به عنوان مثال ، سنگاپور يك حكومت تمام و كمال دموكراتيك نداشته است . مى توان گفت حكومتى نسبتاً فاسد، اما روى اهداف توسعه اى تأكيد دارد ، بلند طبعى را رواج نمى دهد ، اما سعى در ايجاد دولتى كرده است كه براى آموزش و پرورش و ديگر اهداف اصلى توسعه اى سرمايه گذارى مى كند ... من بايد بگويم ... دموكراسى در كنار روش هاى نادرست گاهى اوقات مى تواند يك راه حل باشد اما نه هميشه».
و در خاورميانه ؟ فوكوياما در مصاحبه با اين روزنامه در سال گذشته اظهار داشت كه جهان اسلام با تأخير زياد نوعى اصلاحات را كه در اروپا به سردمدارى مارتين لوتر انجام شد، در نظر دارد . احتمال دارد يك خاورميانه ليبرال ترى از اين روند بيرون آيد ، اما در آن صورت نهادهاى مدنى در كجا رها شده اند؟
«مسلماً شما يك ديكتاتورى در درون مسيحيت داشته ايد كه زير بناى تفسير آزاد انديشانه ترى از آن را فراهم آورده است . اما اين تنها مسيرى نيست كه مى توان انتخاب كرد . در تركيه، آتاتورك يك دولت [به ظاهر] دموكراتيك با اهداف سياسى بنا كرد كه هيچ نفوذ مذهبى نداشت. او يك قدرت سكولار را اعلام كرد و از قدرت سياسى براى ايجاد شرايط مناسب با آن نوع مدرن سازى استفاده كرد. بنابراين چيزى كه مى تواند انجام شود از طريق اصلاحات داخلى و اهداف سياسى است اما من فكر مى كنم كه يك نكته مهم كه بايد به آن اشاره كنم، ليبراليسم احتياج به كثرت گرايى و پارلمانتاريسم دارد . شكلى از اسلام وجود دارد كه كاملاً قابل تطبيق با اين است اما كسانى نيز وجود دارند كه به اين موضوع اعتقادى ندارند . نسخه هاى تندروانه اى از دكترين اسلامى وجود دارد كه از سوى ليبراليسم مورد تهديد قرار مى گيرند و يا برعكس . ما نبايد اين حقيقت را كوچك بشماريم كه در حال حاضر مبارزات در سطح نوع تفكر در جريان است ، نه با اسلام به عنوان يك مذهب، بلكه با تفسيرهاى ويژه اى از اسلام . بنابراين اگر شما به كسانى كه آشكارا مسؤول بمب گذاريهاى لندن هستند دقت كنيد، مى بينيدآنها در اروپا اتفاق افتادند و اگر چنين اسلام راديكال شده اى در اروپا اتفاق مى افتد، بنابراين بايد آن را به عنوان يك پديده جامعه شناسى توضيح داد.
«آنها مردمانى فقير نبودند . بلكه مردمانى از خانواده هاى نسبتاً موفق بودند، اما كسانى بودند كه براى حل شدن در جامعه بزرگتر دچار شكست شدند كه همين امر، درهاى گرايش مذهبى يا ايدئولوژى اسلامى را براى آنها گشود . مقصر كيست ؟ فكر مى كنم اين موضوع بسيار پيچيده باشد . بخشى از آن مربوط مى شود به شكست مردم جهان اسلام براى جلوگيرى از اين كه آن ايدئولوژى از كنترل خارج شود و بخشى ديگر، مربوط مى شود به شكست مردم اروپا در پذيرش مسلمانان به عنوان اعضاى واقعى جامعه خود ... من فكر مى كنم اگر فرصت بيشترى براى زندگى و پيشرفت هاى شخصى براى آنان قابل دسترسى بود ، ايدئولوژى اسلامى چنين قدرتمند نمى شد.»براى فوكوياما كه آوازه نام خود را نه از طريق ستايش فضايل ليبرال دموكراسى غربى ، بلكه از راه نشان دادن پيروزى كامل آن ، به دست آورده است، به نظر مى رسد اكنون و براى هميشه نفوذ يك نوع مغلطه در تفسيرهاى وى پديدار شده است . او عقيده ندارد كه پايان تاريخ به معنى آن است كه هيچ اتفاقى نيفتد . فقط به اين معنى است كه هيچ مورد تعيين كننده اى دوباره پيش نخواهد آمد . و اگر تاريخ دوباره از ابتدا آغاز شود، مى تواند تنها يك تكرار باشد.
او نزديك به يك دهه قبل نوشت « در دراز مدت ذهن بر ماده حاكم خواهد شد » اما چه مدت ديگر بايد منتظر ماند ؟
او مى گويد « به نظر من مى رسد كه رهبران عرب تلاش دارند نوعى از روند ليبرال سازى سطحى را به وجود آورند ، اما آنها همواره مراقب خواهند بود تا آن را در كنترل داشته باشند . آنها جامعه را قدرى باز خواهند كرد اما هرلحظه كه احساس خطر كنند ، آن را مى بندند. من اميدوارم كه در حال حاضر چنين اتفاقى در مصر درحال وقوع نباشد.»
بى شك، فوكوياما، يكى از معتبرترين مفسران محافظه كار است . او جزو هيأت نشنال اينترست و «جورنال آو دموكراسى» است . وى يكى از اعضاى شوراى روابط خارجى است و مؤلف كتاب بازبينى امور خارجه است . وى جزو هيأت مديره نيو امريكا فانديشن و يك محافظه كار تمام عيار است اما با اين وجود مايل است بپذيرد كه هدف نومحافظه كاران از حمله به عراق، بيشتر يك اشتباه بوده است.»
احتمال دارد كه اين سبب دموكراتيزه كردن و اصلاحات سياسى و مشاركت وسيع تر در جهان عرب باشد ، در اينصورت ارزشش را خواهد داشت اما حدس من آن است كه چنين اتفاقى نخواهد افتاد و ما مشكلات جديد زيادى براى خود به وجود آورده ايم ... عراق يك افغانستان جديد شده است يعنى كانونى براى تربيت و صدور تروريست ها»...
اينطور نيست كه اين شخص درحال تغيير دادن همه خصوصيت هاى خود باشد . باوركردنى نيست كه بشنويم او خود را به عنوان حامى دادگاه جنايى بين المللى نشان دهد . او يكبار نوشت «به جاى تقويت دموكراسى در سطح بين الملل.... زير پاى دموكراسى مستحكمى كه وجود دارد را خالى كنيم»...
با اين وجود ، به عنوان يك عضو مؤسس پروژه قرن جديد آمريكايى، او دست به اقدامى زد كه بايد براى خيلى ها باورنكردنى به نظر برسد . او به كرى رأى داد.
او آشكار مى كند كه « من به ويژه كرى را به عنوان يك سياستمدار دوست ندارم ، اما به نظرم مى رسد كه پرزيدنت جورج بوش ، رهبرى سياستى را برعهده دارد كه زياد موفق نبوده است _ جنگ عراق- و به اين خاطر مستحق پاداش نيست ... از آنجا كه تصور مى كنم مكانيسم بروز نتايج ، زمان زيادى را مى طلبد و اگر در طول سه سال آينده اين سياست با شكست نهايى مواجه شود ، در آن صورت، تصور مى كنم جمهوريخواهان و نه فقط خود پرزيدنت بوش ، بلكه خود جمهوريخواهان ، هزينه سنگينى براى آن خواهند پرداخت .»
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 4:55  توسط جهان ما
|
